جواب کلوخ، آیاسنگ است؟ مقابله خشن باخشونت؟!
تمدن مدرن امروزین که، طلیعه آن دراروپا ظهورپیدا کرد ودرایالات متحده به
بلوغ خود رسید، برشالوده های خشونت آمیز، آن هم به وحشیانه ترین صورت قوام
گرفت. استعمار کشورهای آسیایی، آفریقایی وآمریکای لاتین ضرورت اجتناب
ناپذیر رشدغرب بود. ماشین صنعتی غرب، به مواد خام وارزان قیمت کشورهای
مستعمراتی نیاز وافرداشت. انباشت سرمایه اولیه درغرب، بدون استثمار نیروی
کار به بیگاری گرفته شده کشورهای فقیر، میسر نبود. جان ومال میلیونها انسان
غیر غربی، به منظور تامین ملزومات توسعه کشورهای متمدن تلف شد. برده داری
وتاراج منابع وذخایر ملی مستعمرات، این امکان را به کشورهای غربی فراهم
آورد که با تحمیل تمامی هزینه های جانی ومالی پیشرفت به کشورهای عقب مانده،
شتاب روزافزونی به ارزش افزوده اقتصادی خود بدهند.
هیچ یک از فیلسوفان واندیشمندان ومتفکران اومانیست غربی، تا قرن هادرمقابل
فجایعی که توسعه اقتصادی غرب به کشورهای پیرامونی تحمیل می کرد، اعتراض
نکردند. از بیکن ودکارت دردمادم طلوع مدرنیسم درغرب گرفته، تا کانت ولاک
وهگل وروسو درمقطع خیزش تمدن غرب، وجیمز وپوپروهایک دردوران
متاخرمدرنیزاسیون، به حقوق اساسی کشورهایی که درحاشیه این تمدن نوظهورقرار
گرفته وناجوانمردانه ملزم به پرداخت هزینه های انسانی واقتصادی غرب می شدند
توجهی نکردند. حتی درمقاطعی همین نظریه پردازان وفیلسوفان، چهارچوب نظری
لزوم بهره گیری خشونت آمیز کشورهای پیشرفته ازمنابع کشورهای عقب مانده را
فراهم آوردند.
جان میلیونها انسان درکشورهای عقب مانده، به وحشیانه ترین صورت درمزارع
وصنایع کشورهای متمدن بدون بهره مندی ازکوچکترین حقوق انسانی تلف شد. ثروت
ملی ومیراث تاریخی مستعمرات بصورتی سازمان یافته توسط کارگزاران کشورهای
غربی به تاراج رفت. طلاوالماس ونفت وآثارباستانی کشورهای آسیایی وآفریقایی
به یغما رفت وبه جای آنها، توپ وتفنگ ومین ومواد مخدر ازجانب همین
کارفرمایان متمدن به طوایف وقبایل بومی تزریق گردید. این سیاست ازقرن
شانزده درسرلوحه اقدامات غرب، درمواجهه با کشورهای عقب مانده قرار گرفت
وامروزه نیز به اشکالی موذیانه تر ومخفی تر ادامه می یابد.
دوران پسامدرن درغرب، اما حکایتی دیگر دارد. تمدن غربی پایه های خود
رادرسایه غیرانسانی ترین وعظیم ترین جنایات غیر بشری، وگسترده ترین چپاول
های اقتصادی مستحکم کرده است. اینک زمان آن فرارسیده بود که اندیشمندان
غربی، لوای مشروعیت بخش جدیدی را برای استتار شالوده های خونین تمدن غرب
مهیا کنند. نظم مطلوب ازمنظر غربی، درعرصه بین الملل برقرار شده بود وجای
آن داشت که انگیزه هرگونه اقدام تجدید نظر طلبانه، درکشورهای متضرر ازنظم
موجود ازبین برود. نظریه های حقوق بشر طلبی وصلح خواهی درست ازهمین ادوار،
یعنی نیمه دوم قرن بیستم توسط اندیشمندان غربی به کانون مباحث آکادمیک
فراخوانده می شود وسرمشقی برای عملکرد دیپلماسی عمومی غرب ایجاد می شود.
ایده اساسی این استراتژی، براین اساس بود که اینک که درسایه قرن ها چپاول
واستیلا جویی، هژمونی سیاسی، اقتصادی وفکری غرب برجهان گسترانیده شده است،
,وقت آن است که باکانونی کردن داعیه های حقوق بشری با تلطیف وجهه غرب، نهضت
ها وجنبش های آزادی بخش وغرب ستیز درکشورهای غیر غربی با اتهام خشونت طلبی
به حاشیه رانده شود. اندیشمندان غربی، تنها به طرح وترویج مکاتب عاری
ازخشونت بسنده نکردند. بلکه باالقای مفاهیم خود به روشنفکران بومی کشورهای
پیرامونی، پذیرش نظم موجود وادغام درنظام بین الملل را، به مخرج مشترک کلیه
مباحث آکادمیک، درسپهرفکری کشورهای عقب مانده تبدیل نمودند.
اعطای جوایزپرطمطراق به فعالین دانشگاهی وسیاسی درکشورهای غیر غربی، که
درجهت مبارزه با خشونت گام برمی داشتند وشرکت دادن آنها درسمپوزیوم ها
وکنگره های جذاب آکادمیک درکشورهای پیشرفته، پاداشی است که برای این کنش
گران اعطا می شود. رزوشنفکران غیر مستقل بومی کشورهای توسعه نیافته نیز
خوشدلانه، باتعقیب مباحث مدروز غرب، به رقابت رقت آمیزی برای جلب توجه
کشورهای غربی با هم پرداخته اند.
جنبش های عاری ازخشونت وصلح طلبانه درکشورهای درحال توسعه، وبویژه آنها که
باتوجه به معیارهای جهان غرب چالش هایی برای روند جهانی سازی محسوب می شوند
به شیوه های گوناگون مورد حمایت های سیاسی وتبلیغاتی ولجستیکی نظام سلطه
قرار می گیرد. حقوق زنان، اقلیت های قومی ومذهبی، حقوق حیوانات ومحیط زیست
تبدیل به محمولی شده اند که بصورتی مستتر ارزش ها و ایستارهای جهان غربی را
بر شالوده فرهنگی کشورهای جهان سوم تزریق می کنند. صداقت غربیان درحمایت
ازترویج این فضیلت های اخلاقی درکشورهای هدف، هنگامی رنگ می بازد که
بانگاهی دقیق تر، عملکرد حمایتگرانه آنهااز نقض وحشیانه همان حقوق
درکشورهای همسو آشکار می شود. نسل کشی مسلمانان درکشمیرهند به اندازه حبس
چند ماهه چند روزنامه نگاردرایران یا چین، اعتراض غربیان رابرنمی انگیزد.
سرکوب سازمان دهی شده شیعیان وزنان وروزنامه نگاران درعربستان ومصر، به
اندازه سنگ پرانی چند جوان فلسطینی به غاصبان خانه شان احساسات انسان
دوستانه وخشونت ستیز جهان آزاد راجریحه دار نمی کند. وقتی ایالات متحده، به
مثابه پرچمدار فضایل جهان آزاد، بدون هیچ مجوز قانونی واخلاقی اقدام به
اشغال نظامی عراق وافغانستان می کند ودرراستای استقرار حکومت مورد نظر خود،
جان ومال وحیثیت هزاران غیر نظامی راپایمال می کند، ازنظریه پردازان خشونت
ستیز صدای اعتراضی بلند نمی شود؛ ولی هنگامی که دو کوهنورد آمریکایی
درایران دستگیر می شوند تمامی فعالین حقوق بشروگیرندگان جوایزصلح نوبل برای
آزادی آنها سینه چاک می کنند؟
هیچ ذهن آزاده ای درجهان، منکر فضیلت صلح خواهی وخشونت ستیزی نیست. کسی
درارجحیت اخلاقی تساوی حقوق واحترام به آزادی های مدنی برتبعیض وتضییع
تردیدی ندارد. ولی سوال اساسی اینجاست که چرا این آرمانهای اخلاقی، فقط
هنگامی درغرب طنین انداز شد که تمدن غرب باتصرف مواضع حیاتی ژئوپلتیک
واقتصادی جهان به خشونت آمیز ترین روش، نظم مورد نظر خود را به سایر کشورها
تحمیل کرده بود؟ آیا خشونت ستیزی نیز پوششی برای تعقیب استراتژی های خشونت
آمیز غربی به روشی آبرومندانه تر است؟ آیا اگر کشوری مانند ایران درنظام
بین الملل جایگاهی را که کشورهای دارای حق وتو دارند راداشته باشد، بازهم
این کشورها تحت لوای صلح طلبی وخشونت ستیزی گرد خواهند آمد؟
- خدای راثناسزد که کرامت انسانی را نهاده درذات وجود، به آدمی بخشیده ودست اورا در ماجرای بیغولۀ زمین به دلیلان راهش سپرد، تامسیر مستقیم رستگاری را بانشانه های انگشت هدایت آنان بپیماید.