امیدی که اوج می گرفت وآرزویی که بلندمی شد، دوباره ناامیدگشته ومی خشکد. جوانانی که ازیک دهه پیش وبا سقوط طالبان، به آینده کشور، امیدوارشده بودند، اینک باگسترش ناامنی ونبوداشتغال وزمینه امرارمعاش، قدرت گرفتن طلبان وعقب نشینی ناتو وامریکا ازموضع مبارزه با تروریسم، دوباره راه های پرخطرمهاجرت به قاره های جهان را درپیش می گیرند. این پدیده نامیمون، جداازعواقب ناگوارفرهنگی، سختی های عالم غربت ودشواری های زندگی، برای افغانستان نیزپیامدهای ناپسندی رادرپی دارد. دولت افغانستان باید بااحساس مسئولیت نسبت به اینده افغانستان، زمینه قطع این سلسله مهاجرت هارا ازراه تأمین معاش واشتغال وامنیت آنان درداخل فراهم کند.آمارها نشان می‌دهد با کاهش بازار کار و کند تر شدن گردش چرخه اقتصادی کشور، روند فرار شهروندان افغانستان بخصوص جوانان به کشورهای دیگر از جمله استرالیا همچنان رو به افزایش است. این تراژدی خطرناک که پیامدهای ناگواری برای کشور در پی خواهد داشت، طی ده سال گذشته بخصوص سالهای اخیر روند رو به رشد داشته است و متاسفانه تعداد زیادی از شهروندان افغانستان در مسیر رسیدن به کشورهای دیگر، جان خود را از دست داده اند. فرار شهروندان به خارج از کشور تنها به جوانان بیکار و مایوس از وضعیت جاری بر نمی گردد، بلکه طبق آمارهای ارایه شده توسط پارلمان افغانستان، حتی کارمندان دولت، ورزشکاران، دیپلومات ها و... جزء افرادی هستند که به مجرد فراهم شدن فضای مناسب، فرار را بر قرار ترجیح می دهند و در سفرهای رسمی تقاضای پناهندگی می کنند. گفته می شود بیش از چهل درصد سفرهای رسمی بدون بازگشت به افغانستان هست و کمتر از دو درصد ماموران دولت در خارج از کشور، پس از ختم ماموریت باز گشته اند.

نا امیدی و رویایی زندگی بهتر، عامل اساسی مهاجرت ها
در میان عوامل و اسباب مهاجرت و فرار شهروندان از کشور،  دو عامل کلیدی و اساسی به نظر می رسد؛ نا امیدی و سرخوردگی از اوضاع سیاسی، امنیتی و اقتصادی افغانستان عامل پایه و بنیادی این پدیده است و مزید برآن،افزایش آگاهی شهروندان از وضعیت و شرایط زندگی در کشورهای دیگر، باعث ترغیب و گسترش این روند شده است. گسترش روز افزون فساد، غیر قابل اعتماد بودن فضا و ثبات سیاسی کشور، وجود، استمرار و حتی گسترش تهدیدهای مختلف از جمله عواملی هستند که مایه سرخوردگی و نا امیدی برای شهروندان بخصوص جوانان شده است. انحصار قدرت، قدرت طلبی،زر اندوزی، تجمل گرایی و غرق شدن در فساد در رده های بالای دولت نشان می دهد که نه تنها وضعیت رو بهبود نیست بلکه نشانه‌های بدتر شدن آن نیز وجود دارد و در کل آنچه برای دولت مردان اهمیت نداشته و ندارد، ملت است و سرنوشت شان.از سوی دیگر؛در بیرون از افغانستان، وضعیت و شرایط بسیار متفاوت تری نسبت به افغانستان دارند؛ امنیت، اقتصاد، رفاه، خانه، فضای سبز،وسایل منظم و مدرن حمل ونقل،دانشگاههای پیشرفته، مقامات سیاسی مسئولیت پذیر و پاسخگو، پولیس قاطع و قانونمدار، سیاست‌ها و استراتیژی‌های آینده نگرانه و جامع،نظام عدلی و قضای پاک و قابل اعتماد، رسانه‎های متعهد و شهروند مدار و... اما در افغانستان هیچ کدام از این موارد را با این شرایط، حتی نمی‎توان با ذره بین هم پیدا کرد. در چنین فضای، طبیعی است جوانان گرایش به فرار از کشور پیدا می کنند و راههای سخت و خطرهای جدی را از سر ناگزیری می پذیرند.

تبعات خروج جوانان از کشور
1-تضعیف روند توسعه: فرار شهروندان؛ یعنی تضعیف و نابودی تدریجی منابع انسانی؛ منابع که ستون فقرات و ماشین اصلی رشد وتوسعه جامعه به حساب می روند. فرار انسان ها یعنی از دست رفتن نیروهای کار، تضعیف فکر و اندیشه در عرصه فرهنگ،کاهش و کمبود نیرو در تامین امنیت و دفاع از کیان سرزمین و...
2-افزایش نا امیدی در جامعه: پیامد روانی این پدیده برای کل جامعه نیز خطرناک است؛ این پدیده علاوه بر اینکه ذهن شهروندان را بیشتر درگیر مشکلات و چالشهای بزرگ جامعه می کند؛ خود آنها را نیز میان ماندن و رفتن متردد می سازد و یا لا اقل نا امید در مورد بهبود یافتن وضعیت می سازد که کمترین پیامد آن کاهش مشارکت در امور جامعه بخصوص مسایل سیاسی میان شهروندان است.
3-افزایش نا رضایتی ها: اتفاق افتادن مکرر حوادث نظیر حادثه تلخ غرق شدن شهروندان در هفته پیش، بلاخره گریبان گیر دربار نشینان نیز خواهد شد و به موجی از اعتراض ها و انتقادها تبدیل شده و ممکن است حتی سرنوشت جامعه را دگر گون سازد.
4- بی باوری جهان به سرنوشت افغانستان: استمرار و گسترش مهاجرت شهروندان افغانستان و دلایل و عواملی را که آنها برای درخواست پذیرش و پناهندگی خویش عنوان می کنند، بالاخره موجب تغییر نگرش کشورهای زیادی نسبت به سرنوشت ووضعیت افغانستان خواهد شد و شاید کمترین پیامد آن، کاهش و یا قطع حمایت ها و کمک های این کشورها باشد.

دولت؛ ضرورت مسولیت پذیری و برنامه ریزی
اشاره شد که مهمترین عنصر فرار شهروندان بخصوص جوان، یاس و نا امیدی آنان نسبت به آینده افغانستان است؛ امری که ریشه در عملکرد های دولت افغانستان و نخبگان سیاسی دارد. با توجه به این امر، به نظر می رسد دولت مسئولیت دارد تا با برنامه ریزی در عرصه های ذیل مانع تداوم خروج شهروندان از کشور شود:
1- اصلاحات: فساد، انحصار و مافیای شدن تمام بخش‌های کشور بخصوص عرصه سیاسی و اقتصادی، عامل اصلی وضعیت اسفبار کنونی است و تا زمانی که این شرایط دگر گون نشود، هیچ راهی برای امیدوار ساختن مردم و ایجاد انگیزه در آنها وجود ندارد.
2- پایان دادن به جنگ و خشونت: به سختی می شود باور کرد که در پشت نا امنی‌های افغانستان بازیهای مختلف دخیل نباشد و در صورت که اراده بر توقف نا امنی شکل بگیرد، صلح بوجود نیاید. همین باور امروز در میان غالب شهروندان وجود دارد و احساس می کنند این جنگ های زرگری به خاطر منافعی عده‌ی به راه انداخته شده و استمرار دارد و تا زمانی‌که بخاطر منافع ملت به پایان نرسد، افغانستان جای مناسبی برای زندگی نخواهد بود.
3- ایجاد امید و انگیزه: اقدامات صادقانه و یکپارچه دولت مردان  در نشان دادن عزم و اراده شان برای تغییر وضعیت می تواند برای جوانان کشور ایجاد انگیزه کند و مانع فرار آنها از کشور شود.
4- فراهم ساختن زمینه‌های کار: افغانستان کشوری است که زمینه ایجاد میلیون‌ها فرصتی شغلی را دارد و به راحتی می شود این کار را انجام داد؛ نه به سرمایه زیاد نیاز دارد و نه به خیلی چیزهای دیگر که مقامات اغلب برای توجیه کم کاری خویش عنوان می کنند؛ بلکه نیاز به یک مقدار اراده و یک دنیا صداقت دارد؛ چیزی که فعلا از میان دولت مردان و سیاستمداران ما رخته بربسته است.