نخستین‌ گروههای‌ سیاسی‌ چپ‌گرا در دهه 1340 ش‌/1960، در دوران‌ نخست‌وزیری‌ سردار محمدداوود (1332ـ1342 ش‌/ 1953ـ1963)، وارد فعالیتهای‌ اجتماعی‌ ـ سیاسی‌ شدند و در همان‌ زمان‌، تلاش‌ برای‌ پایه‌گذاری‌ احزاب‌ با گرایشهای‌ ماركسیستی‌ ـ لنینیستی‌ افزایش‌ یافت‌ ( جنگ‌ در افغانستان، ص‌ 52). آزادیهای ‌سیاسی‌ پیش‌ از این‌ دهه‌ و در دوره نخست‌وزیری‌ شاه‌محمود خان‌ (1325ـ1332 ش‌ /1946ـ1953)، ملقب‌ به‌ پدر دموكراسی‌ در افغانستان‌، شرایط‌ را برای‌ گسترش‌ تفكرات‌ چپ‌ فراهم‌ آورد (عطائی‌، ص‌240ـ 245). در همین‌ دوره‌، حزب‌ وطن‌ به‌ رهبری‌ میرغلام‌ محمد غبار، حزب‌ خلق‌ به‌ دبیركلی‌ عبدالرحمان‌ محمودی‌ و جریان‌ ویش‌ زلمیان‌ (جوانان‌ بیدار) ــ كه‌ متشكل‌ از نخبگان‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ جامعه پشتون‌ *مانند عبدالرئوف‌ بینوا، گل‌پاچا الفت‌، نورمحمد تره‌كی *(از پایه‌گذاران‌ حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ افغانستان‌) و گروهی‌ دیگر از نویسندگان‌ بود ــ شكل گرفتند ( افغانستان‌: مسایل‌ جنگ‌ و صلح‌، ص‌ 114ـ121). هم‌زمان‌، سه‌ جریده غیردولتی‌ منتشر می‌شد: وطن‌ وابسته‌ به‌ حزب‌ وطن‌، انگار (آذرخش‌) وابسته‌ به‌ ویش‌ زلمیان‌، و ندای‌ خلق‌ متعلق‌ به‌ حزب‌ خلق‌ عبدالرحمان‌ محمودی‌. عبدالرحمان‌ محمودی‌ چپ‌ رادیكال‌ بود كه‌ افزون‌ بر انتقاد از عملكرد دولت‌، در ایجاد اتحادیه محصلان‌ (انجمن‌ دانشجویان‌) در فروردین‌ 1329/ آوریل‌ 1950 نیز نقش‌ داشت‌. در هیئت‌ رهبری‌ این‌ اتحادیه‌ كسانی‌ مانند ببرك‌ كارمل‌ * (با گرایش‌ چپ‌ رادیكال‌)، حسن‌ شرق‌ (بعدها از عناصر و كارگزاران‌ مهم‌ چپ‌)، میرعلی‌ احمد شامل‌ و اسحاق‌ عثمان‌ نیز حضور داشتند (همان‌، ص‌ 118ـ124).در اواخر دوره شاه‌محمود، آزادی‌ فعالیت‌ احزاب‌ و جریانهای‌ سیاسی‌ محدود شد. نخست‌وزیر بعدی‌، محمد داوود، مناسبات‌ نزدیكی‌ با شوروی‌ سابق‌ برقرار كرد و آمدن‌ اتباع‌ آن‌ كشور به‌ افغانستان‌ موجب‌ شد آثار ماركسیستی‌ فراوانی‌ وارد این‌ كشور گردد. در این‌ هنگام‌، با حمایت‌ حسن‌ شرق‌، به‌ویژه‌ سه‌ تن‌ از رهبران‌ چپ‌ در افغانستان(تره‌كی‌، كارمل‌ و خیبر) دامنه فعالیتشان‌ را گستردند و كمیته‌ای‌ تشكیل‌ دادند كه‌ بعداً «كمیته اول‌» نامیده‌ شد (فرهنگ‌، ج‌ 1، قسمت‌ 2، ص‌ 731ـ 732). از سوی‌ دیگر، آثار و نوشته‌های‌ سیاسی‌ چپ‌ ایران‌ نیز در افغانستان‌ با استقبال‌ روبه‌رو شد؛ به‌ویژه‌ نشریات‌ حزب‌ توده ایران‌، مانند مجلات‌ دنیا، مسایل‌ بین‌المللی‌ و ماهنامه مردم‌ . دیگر آثار ترجمه‌شده فارسی‌ نیز در میان‌ جوانان‌ و تحصیل‌كردگان‌ طرفداران‌ زیادی‌ داشت‌ (كشتمند، ج‌ 1، ص‌ 83ـ84؛ ودان‌، ص‌ 4؛ آرین‌، مصاحبه مورخ‌ مرداد 1384). محمدداوودخان‌ نیز با انتشار نشریات‌ و كتابهای‌ چپ‌گرا مخالفت‌ نمی‌كرد (كشتمند، ج‌ 1،ص‌ 84).

چپ‌گرایان‌، به‌ویژه‌ در دوره موسوم‌ به‌ قانون‌ اساسی‌ یا دموكراسی‌ (1342ـ1352 ش‌/ 1963ـ1973)، از حمایت‌ ضمنی‌ دولتمردان‌ افغان‌ برخوردار شده‌ بودند (كشككی‌، ص‌ 73، 165). در 1342 ش‌/1963، اندیشه ایجاد جبهه چپ‌ جامه عمل‌ پوشید و چپ‌گرایان‌ افغان‌، زمینه مساعدی‌ برای‌ آشكار ساختن‌ اندیشه‌هایشان‌ یافتند. سازمانهای‌ چپ‌گرای‌ ایجاد شده‌ در این‌ دوره‌، به‌طور كلی‌ به‌ دو گروه‌ تقسیم‌ می‌شوند: طرفداران‌ الگوی‌ كمونیسم‌ شوروی‌ و طرفداران‌ الگوی‌ كمونیسم‌ چین‌ (همان‌، ص‌ 178؛ آرنی‌، ص‌ 57).

نخستین‌ حزب‌ چپ‌ سیاسی‌، به‌ نام‌ «حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ افغانستان‌»، در 11 دی‌ 1343/ اول‌ ژانویه 1965 به‌وجود آمد. اهمیت‌ تأسیس‌ این‌ حزب‌، علاوه‌ بر جنبه‌های‌ سیاسی‌ آن‌، گسترش‌ تفكرات‌ ماركسیستی‌ در جامعه مذهبی‌ و بیشتر روستایی‌ (نه‌ كارگری‌) افغانستان‌ بود (كشتمند، ج‌ 1، ص‌ 98؛ آرنی‌، ص‌ 57ـ58؛ شرعی‌ جوزجانی‌، مصاحبه مورخ‌ دی‌ 1383؛ جنگ‌ در افغانستان، ص‌ 52ـ53). حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ افغانستان‌، به‌ویژه‌ نورمحمد تره‌كی‌، رهبر پشتون‌ غَلْجی‌ آن‌، با حزب‌ كمونیست‌ شوروی‌ ارتباط‌ داشت‌ (پلاستون‌ و اندریانف‌، ج‌ 2، ص‌ 36ـ37). گروه‌ چپ‌گرای‌ دیگری‌ به‌ نام‌ «حزب‌ دموكراتیك‌ نوین‌ افغانستان‌» نیز، كه‌ از الگوی‌ كمونیسم‌ چین‌ پیروی‌ می‌كرد، تشكیل‌ شد (كشككی‌، ص‌ 177). این‌ حزب‌، كه‌ «سازمان‌ جوانان‌ مترقی‌» (س‌.ج‌.م‌) نیز خوانده‌ می‌شد، بعد از شورش‌ دانش‌آموزان‌ مدارس‌ كابل‌ در 3 آبان‌ 1344/ 25 اكتبر 1965، با مشاركت‌ گروهی‌ از روشنفكران‌ چپ‌، به‌ویژه‌ برادرانِ عبدالرحمان‌ محمودی‌ (رحیم‌ و هادی‌ محمودی‌)، بنیان‌گذاشته‌ شد. هفته‌نامه شعله جاوید، كه‌ بعداً حزب‌ مذكور نیز بدان‌ اسم‌ شهرت‌ یافت‌، ترجمان‌ (ارگان‌) این‌ حزب‌ بود (طنین‌، ص‌ 133؛ هایمن‌، ص‌ 58 ـ 59).

حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ به‌ دلیل‌ رقابت‌ شخصی‌ میان‌ كارمل‌ و تره‌كی‌ (از رهبران‌ این‌ حزب‌) و نیز خاستگاه‌ متفاوت‌ طبقاتی‌ پیروان‌ این‌ دو، در پاییز 1345 ش‌/1966 به‌ دو جناح‌ تقسیم‌ گشت‌ و چون‌ یكی‌ از آن‌ دو هفته‌نامه خلق‌ و دیگری‌ هفته‌نامه پرچم‌ را انتشار داد، به‌ نامهای‌ «خلق‌» و «پرچم‌» شهرت‌ یافتند ( جنگ‌ در افغانستان، ص‌ 53؛ قس‌ همند، ص‌ 32). یك‌ سال‌ پس‌ از انشعاب‌ این‌ حزب‌، محمدطاهر بدخشی‌ (از شیعیان‌ تاجیك‌تبار اهل‌ بدخشان‌ و از اعضای‌ مؤسس‌ حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌) نیز همراه‌ با هوادارانش‌ شاخه «محفل‌ انتظار» را با گرایشهای‌ مائوئیستی‌ به‌ وجود آورد. دولت‌ به‌ سبب‌ مواضع‌ تند این‌ حزب‌، به‌ آن‌ اجازه چاپ‌ نشریه‌ نداد. این‌ گروه‌، كه‌ به‌ «ستم‌ ملی‌» نیز مشهور شد، معتقد به‌ دفاع‌ از اقلیتها از طریق‌ اتحاد و قیام‌ مسلحانه‌ بود (عظیمی‌، ج‌ 1، ص‌ 71؛ هایمن‌، ص‌ 59). محفل‌ انتظار بعدها به‌ دو شاخه سازمان‌ انقلابی‌ زحمت‌كشان‌ افغانستان‌ (سازا) و سازمان‌ فداییان‌ زحمت‌كش‌ افغانستان‌ (سفزا) تقسیم‌ شد كه‌ هر دو تا ایام‌ پیروزی‌ مجاهدین‌ فعالیت‌ داشتند (عظیمی‌، ج‌ 1، ص‌ 72). احزاب‌ و جریانهای‌ چپ‌ مذكور، كه‌ بیشتر دنباله‌رو سازمانها و احزاب‌ چپ‌ خارجی‌ بودند، به‌طور عمده‌ در دانشگاه‌ كابل‌ برخی‌ ادارات‌ دولتی‌ و شماری‌ از دبیرستانها فعالیت‌ داشتند (فایق‌، ص‌ 22ـ23؛ تاریخ‌ شفاهی‌ افغانستان‌ ، ص‌110ـ111؛ برادشر ، ص‌ 45ـ46؛ روآ ، 1988، ص‌ 49). آنها به‌ویژه‌ با برانگیختن‌ نوجوانان‌ در دبیرستانها، راهپیماییها و تظاهرات‌ زیادی‌، خصوصاً در سالهای‌ 1344 تا 1351 ش‌/ 1965ـ1972 به‌ راه‌ می‌انداختند. به‌علاوه‌، در دور اول‌ شورای‌ قانون‌ اساسی‌ نیز یكی‌ از سه‌ دسته موجود در مجلس‌ شورا بودند (كشككی‌، ص‌ 104، 120؛ كشتمند، ج‌ 1، ص‌ 199ـ201).

شوروی‌ پس‌ از 1344 ش‌/1965 فعالانه‌ در پرورش‌ افراد كمونیست‌ در افغانستان‌ سهیم‌ گردید و به‌ویژه‌ سازمان‌ اطلاعاتی‌ آن‌ كشور (ك‌.گ‌.ب‌) با رهبران‌ چپ‌ افغانستان‌، از جمله‌ نورمحمد تره‌كی‌، حفیظ‌اللّه‌ امین‌ و ببرك‌ كارمل‌، مناسبات‌ تنگاتنگی‌ برقرار كرد. دكتر نجیب‌ (بعداً رئیس‌جمهوری‌ افغانستان‌) از سوی‌ سازمان‌ مذكور به‌ رهبری‌ سازمان‌ مخوف‌ امنیتی‌ و اطلاعاتی‌ رژیم‌ كابل‌ (خاد) گماشته‌ شد (آلن‌ و كلی‌، ص‌ 51ـ52؛ كشككی‌، ص‌ 102ـ103؛ پلاستون‌ و اندریانف‌، ج‌ 2، ص‌ 45). هر دو جناح‌ چپ‌ (خلق‌ و پرچم‌) به‌ حكومت‌ شوروی‌ و انقلاب‌ اكتبر روسیه‌ وفادارتر بودند تا به‌ افغانستان‌، و در آن‌ میان‌ جناح‌ پرچم‌ و شخص‌ ببرك‌ كارمل‌ نزد ك‌. گ‌. ب‌ مقبول‌تر و معتمدتر بودند (ماگنوس‌ و نبی، ص‌ 108ـ109؛ كوردووز و هریسون‌، ص‌ 17). روسها بین‌ چپ‌گرایانِ افغانی معتمد خویش‌، حزب‌ توده ایران‌، كمونیستهای‌ هندوستان‌ و چپ‌گرایانِ پاكستان‌ ارتباط‌ برقرار ساختند و از طریق‌ نمایندگان‌ جریانهای‌ چپ‌ كشورهای‌ مزبور، میان‌ چپ‌گرایانِ رقیب‌ خلقی‌ و پرچمی‌ افغانستان‌ آشتی‌ برقرار نمودند (غوث، ص‌ 193؛ ماگنوس‌ و نبی‌، ص‌ 105؛ برادشر، ص‌70ـ71). در نتیجه‌، اجلاس‌ آشتی‌ و وحدت‌ میان‌ دو جناح‌ خلق‌ و پرچم‌ برگزار شد و سند همكاری‌ و اتحاد میان‌ دو جناح‌ مذكور، به‌ رغم‌ مخالفت‌ كارمل‌، در تیر 1356/ ژوئیه‌ 1977 به‌ امضا رسید (كشتمند، ج‌ 1، ص‌280؛ پنجشیری‌، بخش‌ 1، ص‌ 182؛ شرعی‌ جوزجانی‌، همان‌ مصاحبه‌).

شورویها افزون‌ بر نظارت‌ بر چپ‌گرایانِ خلقی‌ و پرچمی‌، در ارتش‌ افغانستان‌ نیز تشكیلات‌ ویژه نظامیان‌ را در 1343 ش‌/1964 به‌ وجود آوردند و به‌ جذب‌ افسران‌ جوان‌ پرداختند. برخی‌ از آنها، كه‌ مستقیماً ك‌.گ‌.ب‌ استخدامشان‌ كرده‌ بود و از سیاست‌ شوروی‌ پیروی‌ می‌كردند، عبارت‌ بودند از: پاچاگل‌ وفادار و فیض‌ محمد و عبدالحمید محتاط‌، كه‌ پس‌ از كودتای‌ 1352 ش /1973 به‌ رهبری‌ محمدداوود، به‌ وزارت‌ رسیدند؛ و رفیع‌، سروری‌، عبدالقادر، اسلم‌ وطن‌جار (فدای‌ وطن‌)، سیدمحمد گلاب‌ زوی‌ و شیرجان‌ مزدوریار، كه‌ در 1352 ش‌/1973 در كودتای‌ محمدداوودخان‌ بر ضد محمدظاهر شاه‌ (متوفی‌ 1386 ش‌) و در 1357 ش‌/1978 در كودتای‌ كمونیستها علیه‌ رئیس‌جمهور، محمدداوود، شركت‌ داشتند (طنین‌، ص‌ 172؛ روآ، 1988، ص‌ 48). غیر از روسها، خلقیها و پرچمیها و مائوئیستها (شعله‌ایها)ی‌ افغانستان‌ نیز سازمانهای‌ نظامی‌ ویژه خود داشتند، اما هواداران‌ شوروی‌ موفق‌تر بودند، زیرا رهبران‌ آنها مستقیماً زیرنظر افراد ك‌.گ‌.ب‌ در سفارت‌ شوروی‌ در كابل‌ كار می‌كردند (كشتمند، ج‌ 2، ص‌ 318 ـ 319؛ عظیمی‌،ج‌ 1، ص‌70؛ كشككی‌، ص‌ 168). به‌ علاوه‌، بیشتر نظامیان‌ جوان ‌تحصیلاتشان‌ را براساس‌ توافق‌ 1334 ش‌/ 1956 میان‌ دولت‌ افغانستان‌ و شوروی‌، در شوروی‌ به‌ پایان‌ رسانده‌ و سالها در آنجا زندگی‌ كرده‌ بودند (روآ، 1988، ص‌ 47ـ 48). در پی‌ همین‌ فعالیتهای‌ چپ‌گرایان‌ در ارتش‌ بود كه‌ «جبهه متحد كمونیستهای‌ افغانستان‌» در ارتش‌، با ششصد عضو فعال‌، شكل‌ گرفت‌ و سرهنگ‌ عبدالقادر، از عوامل‌ اصلی‌ كودتای‌ اردیبهشت‌ 1357/ آوریل‌ 1978، خواستار عضویت‌ آنان‌ در حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ افغانستان‌ شد، اما فقط‌ پانزده‌ تن‌ از آنان‌ به‌ عضویت‌ این‌ حزب‌ درآمدند ( جنگ‌ در افغانستان‌ ، ص‌ 95).

درنتیجه‌، گرایشهای‌ چپ‌ ماركسیستی‌ در افغانستان‌ ریشه‌ دوانید و گروههایی‌ از جوانان‌ و نوجوانان‌ و به‌ویژه‌ آنهایی‌ كه‌ در پی‌ راه‌حلی‌ برای‌ مشكلات‌ متعدد جامعه افغان‌ بودند، مجذوب‌ آن‌ شدند (كشتمند، ج‌ 1، ص‌ 161؛ طنین‌، ص‌ 159؛ آرین‌، همان‌ مصاحبه‌؛ عظیمی‌، ج‌ 1، ص‌ 118). سفارت‌ امریكا در كابل‌، در 1350 ش‌/ 1971 هشدار داد كه‌ چپ‌گرایان‌ پیشرفتهای‌ مهمی‌ در میان‌ دانش‌آموزان‌ و كارمندان‌ رده‌ پایین‌ كرده‌اند؛ اما، شمار آنان‌ در حدی‌ نبود كه‌ نگرانی‌ مقامات‌ حكومت‌ وقت‌ افغانستان‌ را برانگیزد. وزارت‌ امور خارجه امریكا در گزارشی‌ دیگر در 1351 ش‌/ 1972، تعداد چپ‌گرایانِ افغانستان‌ را میان‌ سیصد تا پانصد تن‌ تخمین‌ زد كه‌ در پنج‌ دسته جداگانه‌ و به‌ صورت‌ غیرقانونی‌ فعالیت‌ می‌كردند. این‌ رقم‌ بعداً به‌ چهار هزار تن‌ رسید (برادشر، ص‌ 46، 50؛ مولتمان، ص‌ 22). در آستانه وقوع‌ كودتای‌ اردیبهشت‌ 1357 / آوریل‌ 1978، شمار آنان‌ كمتر از شش‌ هزارتن‌ تخمین‌ زده‌ شد كه‌ ششصد تن‌ از آنان‌ عضو «جبهه متحد كمونیستی‌ افغانستان‌» بودند كه‌ كودتای‌ كمونیستی‌ كردند(آلن‌ و كلی‌، ص‌54 ـ 55 ). چپ‌گرایان‌ غیرروس‌ افغانستان‌ (شعله‌ایها)، به‌ مخالفت‌ با حكومت‌ محمدداوود برخاستند و پرچمیهای‌ متحد محمدداوود، شعله‌ایها را تحت‌ فشار گذاشتند و در نهایت‌، بسیاری‌ از اعضای‌ آن‌ را اعدام‌ یا تبعید كردند (طنین‌، ص‌ 176ـ177؛ ماگنوس‌ و نبی‌، ص‌ 112ـ113). همراهی‌ محمد داوود با چپ‌گرایان‌ در دوره ریاست‌ جمهوری‌اش‌ دیری‌ نپایید و زمانی‌ كه‌ خواست‌ در سیاست‌ خارجی‌، چرخشی‌ از شوروی‌ به‌ جانب‌ غرب‌ به‌ وجود آورد، تصمیم‌ گرفت‌ در سیاست‌ داخلی‌ از چپ‌گرایان‌ متحدش‌ فاصله‌ بگیرد، لذا شش‌ وزیر چپ‌گرای‌ كابینه‌ را بركنار نمود و به‌ مخالفت‌ با كمونیسم‌ پرداخت‌ (فراهی‌، ج‌ 3، ص‌ 265؛ مولتمان‌، ص‌ 17؛غوث‌، ص‌190). اما همان‌ نظامیان‌ چپ‌ كه‌ او را به‌ ریاست‌ جمهوری‌ رسانده‌ بودند، با كودتایی‌ در اردیبهشت‌ 1357/آوریل‌ 1978، وی‌ را سرنگون‌ كردند و قدرت‌ را به‌ جناح‌ چپ‌ روسی‌ افغانستان‌ (حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ افغانستان‌) منتقل‌ ساختند (روآ، 1988، ص‌ 48ـ49). تقریباً دو ماه‌ پس‌ از پیروزی‌ كودتاچیان‌، دوجناح‌ پرچم‌ و خلق‌ دچار اختلاف‌ شدند كه‌ به‌ حذف‌ پرچمیها از صحنه قدرت‌ انجامید. كمی‌ بعد خلقیها به‌ دو شعبه‌، هواداران‌ تره‌كی‌ و طرفداران‌ امین‌، تقسیم‌ گردیدند و در رقابتی‌ خونین‌، امین‌ و دسته‌اش‌ موفق‌ شدند تره‌كی‌ و هواخواهانش‌ را در شهریور 1358/ سپتامبر 1979 از سر راه‌ خویش‌ بردارند. اما امین‌ نیز بیش‌ از یكصد روز بر اریكه قدرت‌ نماند و این‌ بار ببرك‌ كارملِ پرچمی‌، با حمایت‌ شوروی‌ وارد افغانستان‌ شد و بر جای‌ امین‌ نشست‌ (همند، ص‌ 68ـ69، 84ـ85؛ پلاستون‌ و اندریانف‌، ج‌ 2، ص‌ 41ـ43). از این‌ پس‌ هرچند جناح‌ پرچم‌ در سایه حمایت‌ شوروی‌ تا سقوط‌ به‌ دست‌ مجاهدین‌، باقی‌ ماند، لیكن‌ از اختلافها و رقابتهای‌ داخلی‌ مصون‌ نبود، كما اینكه‌ در اردیبهشت‌ 1365/ مه‌ 1986 ببرك‌ كارمل‌ بركنار شد و نجیب‌اللّه‌ بر جایش‌ تكیه‌ زد و او نیز با كودتایی‌ نافرجام‌ در فروردین‌ 1369/ مارس‌ 1990، مواجه‌ شد و جان‌ به‌ سلامت‌ برد، اما در اردیبهشت‌ 1371/ آوریل‌ 1992 مجاهدین‌ او را بركنار كردند (كشتمند، ج‌ 3، ص‌ 726، 1005ـ1044).

پس‌ از كودتای‌ 1357 ش‌/ 1978. به‌ غیر از دو جریان‌ چپی‌ خلقی‌ و پرچمی‌، كه‌ با حمایت‌ شوروی‌ به‌ حكومت‌ رسیده‌ بودند، سایر سازمانها و جریانهای‌ چپ‌ ماركسیستی‌ زیر شدیدترین‌ فشار دولت‌ كمونیستی‌ و در پاره‌ای‌ موارد احزاب‌ و گروههای‌ مقاومت‌ مجاهدین‌ قرار گرفتند (رجوع کنید به تنویر، ص‌ 319). محفل‌ انتظار (ستم‌ ملی‌) آماج‌ حملات‌ ماركسیستهای‌ كابل‌ واقع‌ شد و رهبر آن‌ گروه‌، محمدطاهر بدخشی‌، كه‌ در دهه 1350 ش‌/ 1970 با حفیظ‌اللّه‌ امین‌ دشمنی‌ داشت‌، دستگیر و همراه‌ شمار دیگری‌ از مخالفان‌ حكومت‌، در زمستان‌ 1358 ش / 1979 كشته‌ شد (كشتمند، ج‌ 1، ص‌ 177، ج‌ 2، ص‌ 572). چپ‌گرایان‌ مائوئیست‌ (شعله‌ایها) پس‌ از كودتای‌ اردیبهشت‌ 1357/ آوریل‌ 1978، سازمان‌ آزادی‌بخش‌ مردم‌ افغانستان‌ (ساما) را ایجاد كردند كه‌ مقر اصلی‌ آن‌ در نواحی‌ كوه‌ صافی‌ و كوهدامن‌ در شمال‌ كابل‌ بود و رهبری‌ آن‌ را عبدالمجید كلكانی‌ برعهده‌ داشت‌ (تنویر، ص‌ 318ـ319). آنها در دو سال‌ اول‌ حاكمیت‌ حكومت‌ جدید، در استانهای‌ نورستان‌، نیمروز، فراه‌ و هزاره‌جات‌، جبهه‌های‌ مستقلی‌ با نام‌ «آزاد» ایجاد كردند و كوشیدند در نهضت‌ مقاومت‌ مردم‌ افغانستان‌ جایگاهی‌ بیابند. اما مقابله آنان‌ با مجاهدان‌ مسلمان‌ از یك‌ سو و رخنه سازمان‌ اطلاعاتی‌ رژیم‌ (خاد) در میان‌ آنان‌، به‌ویژه‌ پس‌ از دستگیری‌ و اعدام‌ عبدالمجید كلكانی‌ در خرداد 1359/ ژوئن‌ 1980، از شدت‌ فعالیت‌ آنان‌ در شهرها كاست‌ و شماری‌ از جبهه‌های‌ «آزاد» برچیده‌ شدند (روآ، 1985، ص‌ 191 ـ 193، 218ـ219، 257). اما آنان‌ با تغییر شیوه مبارزه خود در داخل‌ افغانستان‌، در جبهه‌های‌ مقاومت‌ رسوخ‌ نمودند و به‌ احزاب‌ اسلامی‌ مجاهدین‌، مانند حركت‌ انقلاب‌ اسلامی‌ مولوی‌ محمدی‌، جبهه نجاتِ ملی‌ مجددی‌، جمعیت‌ اسلامی‌ ربانی‌، حزب‌ اسلامی‌ مولوی‌ خالص‌، حزب‌ اسلامی‌ حكمتیار و شورای‌ اتفاقِ اسلامی‌ بهشتی‌، راه‌ یافتند (تنویر، ص‌320ـ322). در همین‌ دوران‌، سازمانهای‌ جدیدی‌ نیز به‌ وجود آورند، كه‌ بعضاً با یكدیگر در رقابت‌ بودند، از جمله‌ سازمان‌ «رهایی‌» به‌ رهبری‌ فیض‌ احمد. وی‌ بر فعالیتهای‌ زیرزمینی‌ تأكید داشت‌ و معتقد بود كه‌ به‌ سبب‌ حساسیت‌ مردم‌ به‌ دین‌ اسلام‌، با مسائل‌ اسلامی‌ باید به‌ صورت‌ استراتژیك‌ برخورد شود (همان‌، ص‌320). سازمان‌ دیگر، تنظیم‌ نسل‌ نوهزاره‌ بود كه‌ با گرایشهای‌ مائوئیستی‌ از دهه 1340 ش‌/ 1960 در میان‌ هزاره‌های‌ كویته پاكستان‌ و در واكنش‌ به‌ حمایت‌ حاكمان‌ وقت‌ كابل‌، از پشتونها و بلوچان‌ ناراضی‌ پاكستان‌ ایجاد شده‌ بود. گروه‌ دیگر، حزب‌ مغول‌ بود كه‌ هزاره‌های‌ ماركسیست‌ و ملی‌گرا را در خود جای‌ داده‌ بود (روآ، 1985، ص‌ 194ـ196). جمعیت‌ انقلابی‌ زنان‌ افغانستان‌ در كویته‌ و چند سازمان‌ و انجمن‌ دیگر در اروپا، از جمله‌ سازمان‌ فازا و انجمن‌ محصلان‌ افغانی‌ در خارج‌،نیز فعالیتهای‌ چپی‌ می‌كردند و نشریات ‌متعددی‌ داشتند، از جمله‌ نشریه استقلال‌، افغانستانِ آزاد، از هر چمن‌ سمنی‌، اوربل‌ (آتش‌ افروخته‌)، پیام‌ زن‌، دانش‌، دریا، رستاخیز، رهایی‌، سپدغی‌ (شراره آتش‌)، سوم‌ عقرب‌، مشعل‌ رهایی‌ و ندای‌ آزادی‌ (تنویر، ص‌ 322ـ327).

در اواخر زمامداری‌ نجیب‌اللّه‌ و پس‌ از آنكه‌ شورای‌ انقلابی‌ جمهوری‌ دموكراتیك‌ افغانستان‌ در 12 خرداد 1366/2 ژوئن‌ 1987 قانون‌ احزاب‌ را به‌ تصویب‌ رساند، چند حزب‌ چپی‌ دیگر ــ كه‌ عمدتاً از حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ افغانستان‌ در یكی‌ دو دهه گذشته‌ انشعاب‌ یافته‌ بودند و به‌ صورت‌ مخفی‌ یا نیمه‌مخفی‌ فعالیت‌ می‌كردند ــ زیر نظر دولت‌ اجازه فعالیت‌ یافتند. این‌ احزاب‌ عبارت‌ بودند از: جمعیت‌ انقلابی‌ زحمت‌كشان‌ افغانستان‌ (جازا)، سازمان‌ پیشاهنگ‌ كارگران‌ جوانان‌ افغانستان‌ (سپكجا)، سازمان‌ انقلابی‌ زحمت‌كشان‌ افغانستان‌ (سازا)، سازمان‌ پیشاهنگ‌ زحمت‌كشان‌ افغانستان‌ (سپزا)، سازمان‌ زحمت‌كشان‌ افغانستان‌ (سزا)، حزب‌ اسلامی‌ خلق‌ افغانستان‌، و حزب‌ عدالت‌ دهقانان‌ افغانستان‌ (لیاخوفسكی‌ ، ج‌ 2، ص‌ 41ـ42). این‌ احزاب‌ و جمعیتها ظاهراً با سقوط‌ رژیم‌ كابل‌ از بین‌ رفتند، اما اعضای‌ آنها در هیئت‌ دیگر و با عناوین‌ جدید به‌ حیات‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ خویش‌ در افغانستان‌ ادامه‌ دادند، به‌ویژه‌ دگرگونیهای‌ ناشی‌ از حادثه 11 سپتامبر 2001/ 20 شهریور 1380 به‌ آنان‌ فرصت‌ داد تا به‌ تجدید سازمان‌ و فعالیت‌ در قالبهای‌ جدید بپردازند.

چپگرایی درجهان:تعارضها و تضادهای‌ طبقاتی‌ و اختلاف‌نظرهای‌ ناشی‌ از آن‌ موجب‌ شكل‌گیری‌ گونه‌های‌ مختلف‌ اندیشه‌پردازی‌ سیاسی‌ ـ اجتماعی‌، جنبشهای‌ مردمی‌ و حركتهای‌ سیاسی‌، گاه‌ با هدف‌ حفظ‌ وضع‌ موجود و گاه‌ با هدف‌ براندازی‌ آن‌ و جایگزینی‌اش‌ با نظامی‌ متفاوت‌، شده‌ است‌. چپ‌گرایی‌، اندیشه‌ای‌ سیاسی‌ اجتماعی‌ است‌ كه‌ وضع‌ موجود را نمی‌پسندد و در پی‌ دگرگون‌ كردن‌ یا انهدام‌ آن‌ است‌.

اگر چه‌ ویژگیهای‌ چپ‌گرایی‌ را در جنبشها و اندیشه‌های‌ بسیاری‌ در طول‌ تاریخ‌ می‌توان‌ دید، در مفهوم‌ و اصطلاح‌ خاص‌، خاستگاه‌ جنبش‌ چپ‌ به‌ انقلاب‌ كبیر فرانسه‌ بازمی‌گردد. در مجمع‌ ملی‌ (كنوانسیون‌) فرانسه‌، نمایندگان‌ برای‌ نشان‌ دادن‌ اختلاف‌ در دیدگاههایشان‌ جایگاه‌ خود را به‌ گونه‌ای‌ انتخاب‌ كرده‌ بودند كه‌ رویاروی‌ یكدیگر باشند. نمایندگان‌ تندرو و معترض‌ به‌ وضع‌ موجود در طرف‌ چپ‌ مجلس‌، محافظه‌كارها در طرف‌ راست‌، و میانه‌روها در وسط‌ می‌نشستند. این‌ سنّت‌ بعدها در برخی‌ مجالس‌ اروپایی‌ ادامه‌ یافت‌ و حتی‌ اكنون‌ نیز متداول‌ است‌. اصطلاح‌ چپ‌ از همین‌جا شكل‌ گرفت‌ و به‌ جریانهای‌ معتقد به‌ تغییر وضع‌ موجود (خواستاران‌ دگرگونیهای‌ بنیادی‌، بهبودخواهان‌ ( اصلاح‌طلبها )، سوسیالیستها، چارتیستها ، كمونیستها، طرفداران‌ سوسیال‌ دموكراسی‌) اطلاق‌ شد. مهم‌ترین‌ ویژگی‌ چپ‌، هواداری‌ از دگرگونیهای‌ هر چه‌ شتابان‌تر اجتماعی‌، اقتصادی‌ و سیاسی‌ برای‌ ایجاد برابری‌ میان‌ شهروندان‌ و از میان‌ برداشتن‌ شكاف‌ طبقاتی‌ با ایجاد فرصتهای‌ یكسان‌ برای‌ همه‌، و دخالت‌ هر چه‌ بیشتر دولت‌ و نقش‌ تعیین‌كننده آن‌ در امور اقتصادی‌ و اجتماعی‌ بود. گرایش‌ به‌ باور دنیوی‌ و مخالفت‌ با دخالت‌ دین‌ در سیاست‌، گرایش‌ به‌ جهان‌ وطنی‌ و باور به‌ یگانگی‌ نهایی‌ نوع‌ بشر و مخالفت‌ با ملی‌گرایی‌، گرایش‌ به‌ سنّت‌شكنی‌ و داشتن‌ روحیه‌ یا روش‌ انقلابی‌ و باور به‌ برابری‌ انسانها و حاكمیت‌ زحمتكشان‌ و تولیدكنندگان‌ ثروت‌، از دیگر ویژگیهای‌ آن‌ بود. امروزه‌ این‌ اصطلاح‌ دستخوش‌ تحولات‌ گوناگون‌ شده‌ است‌. چپ‌ را دیگر نمی‌توان‌ از راه‌ نگرش‌ آن‌ درباره برابری‌ و دگرگونی‌ تعریف‌ كرد، این‌ دو گاهی‌ مغایر با یكدیگرند. حتی‌ چپ‌ لزوماً بین‌الملل‌گرا نیز نیست‌، ظهور شكلهای‌ مختلف‌ ملی‌گرایی‌ سوسیالیستی‌ در نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ گواه‌ این‌ امر است‌.

مشهورترین‌ چهره چپ‌گرا، كارل‌ ماركس‌ است‌. اندیشه‌ها و نظریه‌های‌ او بی‌تردید بیشترین‌ تأثیر را در جنبش‌ چپ‌گرایانه قرن‌ بیستم‌، از جمله‌ در جهان‌ اسلام‌، برجاگذاشت‌. مهم‌ترین‌ جریان‌ متأثر از نگرش‌ سوسیالیستی‌ وی‌، جنبش‌ ماركسیسم‌ ـ لنینیسم‌ بود كه‌ به‌ رهبری‌ ولادیمیر ایلیچ‌ اولیانف، ملقب‌ به‌ لنین‌، در 1917/ 1296 ش‌، در روسیه‌ به‌ قدرت‌ رسید و با اعلام‌ حمایت‌ از جنبشهای‌ سوسیالیستی‌ و آزادی‌بخش‌ در سراسر جهان‌، منشأ تحولات‌ فراوان‌ و شكل‌گیری‌ حكومتها و احزاب‌ و جمعیتها و جنبشهای‌ گوناگون‌، در طیفی‌ گسترده‌ از موافق‌ و مخالف‌، شد. این‌ مقاله‌، ناظر به‌ تأثیر و تأثرات‌ اندیشه چپ‌، به‌ ویژه‌ سوسیالیسم‌ و ماركسیسم‌، در جهان‌ اسلام‌ می‌باشد و مشتمل‌ است‌ بر چپ‌ و چپ‌گرایی‌:

1) در ایران‌

2) در جهان‌ عرب‌

3) در تركیه‌

4) در آسیای‌ مركزی‌

5) در قفقاز

6) در تاتارستان‌

7) در افغانستان‌

8) در شبه‌قاره هند

9) در جنوب‌شرق‌ آسیا

10) در افریقای‌ مسلمان‌ غیرعرب‌

1) در ایران‌. ظاهراً نخستین‌ آشنایی‌ ایرانیان‌ با افكار سوسیالیستی‌، به‌ صورت‌ مكتوب‌، از طریق‌ مقاله‌ای‌ در روزنامه اختر چاپ‌ استانبول‌ (اسفند 1258) بود كه‌ روزنامه ایران‌ نیز آن‌ را تجدید چاپ‌ كرد. نشر این‌ افكار بعدها با چاپ‌ مقاله‌هایی‌ در باره سوسیالیسم‌ در روزنامه ایران‌ نو، كه‌ ترجمان‌ (ارگان‌) حزب‌ دموكرات‌ ایران‌ بود، ادامه‌ یافت‌ (رجوع کنید به آگاهی‌، 1974 الف‌، ص‌ 5 ـ6؛ طبری‌، 1356 ش‌، ص‌ 127). زمینه فكری‌ و سیاسی‌ چپ‌ در ایران‌ اوایل‌ قرن‌ چهاردهم‌ (سالهای‌ بعد از 1260 شمسی‌)، ابتدا به‌ صورت‌ هسته‌های‌ مطالعاتی‌ ماركسیستی‌ و سپس‌ در قالب‌ احزاب‌، سازمانها و گروههای‌ چپ‌ (سوسیالیستی‌ و كمونیستی‌) ظاهر شد (احمدی‌، ص‌ 17). غالب‌ نویسندگانِ تاریخ‌ جنبش‌ چپ‌ در ایران‌ بر این‌ نكته‌ اتفاق‌ نظر دارند كه‌ ظهور جریان‌ چپ‌ در ایران‌، به‌ حضور كارگران‌ و مهاجران‌ ایرانی‌ در قفقاز، به‌ویژه‌ شهر باكو، و شركت‌ آنان‌ در تشكیلات‌ سوسیال‌ دموكراتها بازمی‌گردد (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به كامبخش‌، ص‌ 13ـ15؛ الموتی‌، ص‌ 25؛ آبراهامیان‌، ص‌ 76ـ77). طبق‌ این‌ نظر، سازمان‌ سوسیال‌ دموكرات‌ ایران‌ (اجتماعیون‌ ـ عامیون‌) را سازمان‌ همت‌ (شعبه‌ای‌ از حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ كارگری‌ روسیه‌ ) ــ كه‌ از آن‌ به‌ جمعیت‌، كمیته‌، حزب‌ و باشگاه‌ نیز یاد می‌شود ــ با كمك‌ بولشویكها به‌ رهبری‌ لنین‌ پی‌ریزی‌ كرد. سازمان‌ همت‌ حلقه واسط‌ میان‌ كارگران‌ ایرانی‌ مقیم‌ قفقاز و حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ كارگری‌ روس‌ بود (آگاهی‌، 1974 الف‌ ، ص‌ 12؛ كامبخش‌، ص‌ 17). در نقد این‌ دیدگاه‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ شماری‌ از تاریخ‌نگاران‌ ماركسیست‌ كوشیده‌اند برای‌ جنبش‌ چپ‌ پیشینه كارگری‌ بسازند و انتقال‌ اندیشه چپ‌ به‌ ایران‌ را مرهون‌ حمایت‌ سوسیال‌ دموكرات‌ كارگری‌ روسیه‌ (بولشویك‌) و شخص‌ لنین‌ بدانند، در حالی‌ كه‌ تشكیلات‌ چپ‌ در قفقاز، نظیر همت‌، جریانهای‌ روشنفكری‌ ملی‌ یا ماركسیستی‌ ضد حكومت‌ تزار بودند كه‌ در اوایل‌ قرن‌ چهاردهم‌/ اواخر قرن‌ نوزدهم‌، گروهی‌ از روشنفكران‌ اصلاح‌ طلب‌ با تمایلات‌ ماركسیستی‌ در باكو آن‌ را بنیان‌ گذاشتند (احمدی‌، ص‌ 12، 18ـ19؛ نیز رجوع کنید به شاكری‌، 1384 ش‌، ص‌ 172 به‌ بعد). آنچه‌ این‌ دیدگاه‌ بر آن‌ تأكید می‌ورزد، این‌ است‌ كه‌ جامعه كارگری‌ ایرانیان‌ مهاجر در موقعیتی‌ نبود كه‌ حزب‌ یا سازمانی‌ تشكیل‌ دهد و در پیدایی‌ جنبش‌ سوسیالیستی‌ و كمونیستی‌ در ایران‌ نقش‌ داشته‌ باشد (احمدی‌، ص‌ 17). بر پایه داده‌های‌ فعالان‌ جنبش‌ چپ‌، به‌ نظر می‌رسد این‌ جنبش‌، روشنفكری‌ ـ كارگری‌ بوده‌ است‌ كه‌ رهبری‌ آن‌ را روشنفكران‌ و بدنه‌ را كارگران‌ تشكیل‌ می‌دادند (رجوع کنید به ادامه مقاله‌). جنبش‌ انقلابی‌ روسیه‌ منشأ فعالیت‌ و شركت‌ صدها هزارتن‌ از ایرانیان‌ مقیم‌ قفقاز در اعتصابات‌ كارگری‌ به‌ رهبری‌ حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ كارگری‌ روسیه‌ در باكو، تفلیس‌ و باطوم‌ بود (ابراهیموف‌، ص‌ 41). با تشكیل‌ سازمان‌ همت‌، زمینه پیدایی‌ سازمانهای‌ ایرانیان‌ در قفقاز از جمله‌ حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ ایران‌ به‌ رهبری‌ نریمان‌ نریمانوف‌ *، معلم‌ گرجی‌، در باكو و به‌ گفته‌ای‌ در تفلیس‌ فراهم‌ شد. این‌ حزب‌، اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ و مجاهدین‌ نیز نامیده‌ می‌شد (رواسانی‌، ص‌ 61؛ شاكری‌، 1384 ش‌، ص‌ 180؛ قس‌ ابراهیموف‌، ص‌ 51، كه‌ اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ و مجاهدین‌ را دو تشكیلات‌ جدا از هم‌ دانسته‌ است‌). اندكی‌ بعد شعبه‌هایی‌ از این‌ حزب‌، مخفیانه‌ در چند شهر ایران‌ تأسیس‌ گردید. در تبریز علی‌ مسیو براساس‌ مرامنامه اجتماعیون‌ ـ عامیون‌، انجمن‌ مخفی مركز غیبی‌ را تأسیس‌ كرد. اعضای‌ این‌ مركز، كه‌ «مجاهدان‌» خوانده‌ می‌شدند، به‌ همراه‌ ایرانیانی‌ كه‌ پس‌ از سالها اقامت‌ در قفقاز به‌ وطن‌ بازگشته‌ و به‌ «مجاهدان‌ قفقازی‌» معروف‌ بودند، به‌ پیشبرد نهضت‌ مشروطه‌ كمك‌ كردند (كسروی‌، ص‌ 391، 726؛ رواسانی‌، ص‌ 64ـ65). فرقه اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ * را در تهران‌ حیدرخان‌ عمو اوغلی‌ * سازماندهی‌ كرد كه‌ به‌ گفته خود وی‌ (ص‌ 70) زیر نظر مركز فرقه‌ در قفقاز، فعالیت‌ می‌كرد. به‌ نوشته آذری‌ (ص‌ 52)، اعضای‌ مؤسس‌ آن‌ جمعی‌ از روشنفكران‌ مشروطه‌خواه‌ مانند سیدجمال‌الدین‌ واعظ‌ اصفهانی‌، ملك‌المتكلمین‌، قاسم‌خان‌ صوراسرافیل‌، محمدعلی‌ تربیت‌ و سلیمان‌ میرزا اسكندری‌ بودند. بدین‌ ترتیب‌، هسته‌های‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ در قالب‌ اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ در ایران‌ تشكیل‌ گردید (بهروز، 1385 ش‌، ص‌ 101). با گسترش‌ نهضت‌ مشروطه‌، زمینه مناسب‌ برای‌ فعالیت‌ سوسیال‌ دموكراتهای‌ قفقازی‌ و اعضای‌ فرقه اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ در شهرهای‌ ایران‌ فراهم‌ شد كه‌ هم‌زمان‌ تشكیل‌ نخستین‌ اتحادیه كارگری‌ ایران‌، زمینه فعالیت‌ چپ‌ در ایران‌ را مساعد نمود كه‌ با اثرپذیری‌ از برنامه‌های‌ سوسیال‌ دموكراتها، در تعیین‌ اهداف‌ بیانیه شورای‌ نمایندگان‌ سازمانهای‌ مجاهدین‌ در 1325 در شهر مشهد، نقش‌ داشتند و مسائلی‌ نظیر حق‌ انتخابات‌ عمومی‌، انواع‌ آزادیها (از جمله‌ آزادی‌ اعتصاب‌)، مصادره زمینهای‌ شاه‌، تقسیم‌ زمینهای‌ خانها بین‌ دهقانان‌، هشت‌ ساعت‌ كار روزانه‌، مالیات‌ تصاعدی‌ بر ثروت‌ و آموزش‌ عمومی‌ اجباری‌، از جمله این‌ تأثیرپذیریها بود (الموتی‌، ص‌ 41ـ42؛ شاكری‌، 1384 ش‌، ص‌ 187ـ 188). به‌ گفته عبدالحسین‌ آگاهی‌ (1974 ب‌ ، ص‌ 18)، در نشر افكار ماركسیستی‌ در ایران‌، حضور گروهی‌ از انقلابیون‌ و رجال‌ سیاسی‌ روسی‌ در ایران‌ مؤثر بوده‌ است‌. اورژونیكیدزه‌ از جمله‌ رجال‌ سیاسی‌ و انقلابی‌ روسی‌ بود كه‌ در آذربایجان‌ و گیلان‌ فعالیت‌ داشت‌ و برای‌ نخستین‌ بار با كمك‌ سوسیال‌ دموكراتهای‌ رشت‌، اقدام‌ به‌ ترجمه بیانیه (مانیفست‌) حزب‌ كمونیست‌ كرد، هر چند ترجمه آن‌ به‌ پایان‌ نرسید ولی‌ آغازی‌ برای‌ ترجمه آثار ماركسیستی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ بود. تا این‌ زمان‌، فعالیت‌ تشكیلاتی‌ و حزبی‌ جریان‌ چپ‌ در ایران‌، رسماً وجود نداشت‌. در 1334 یا 1335 ایرانیان‌ مقیم‌ قفقاز، حزب‌ عدالت‌ را كه‌ هسته اولیه حزب‌ كمونیست‌ ایران‌ * بود، در ناحیه صابونچی‌ باكو تشكیل‌ دادند به‌ گفته پیشه‌وری‌ (ص‌ 24ـ26)، مؤسسان‌ این‌ حزب‌ كارگری‌، ایرانیان‌ روشنفكری‌ بودند كه‌ در مدرسه تمدن‌ ایرانیان‌ فعالیت‌ می‌كردند. آنان‌ متأثر از حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ روسیه‌، در پی‌ انتقال‌ جنبش‌ به‌ داخل‌ ایران‌ بودند. تصرف‌ كنسولگری‌ ایران‌ در باكو، كه‌ به‌ فرار محمد ساعد (سركنسول‌ ایران‌) انجامید، از جمله‌ اقدامات‌ اولیه حزب‌ عدالت‌ در 1336/1918 بود كه‌ بلافاصله‌ پس‌ از آن‌، غفارزاده‌ در رأس‌ هیئتی‌ برای‌ ملاقات‌ با میرزاكوچك‌ خانِ جنگلی‌ *عازم‌ ایران‌ شد، لیكن‌ در رشت‌ به‌دست‌ مخالفان‌ حزب‌ كشته‌ شد (همان‌، ص‌ 31ـ46؛ ذبیح‌، ص‌ 44ـ45). این‌ حزب‌ الگوی‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ اروپایی‌ را برای‌ سازماندهی‌ طبقه كارگر نفی‌ كرد و الگوی‌ انقلاب‌ اكتبر شوروی‌ برپایه یك‌ حزب‌ انقلابی‌ حرفه‌ای‌ را مبنای‌ ایدئولوژی‌ و عمل‌ خود قرار داد (بهروز، 1380 ش‌، ص‌ 27). بر پایه این‌ رویكرد و با هدف‌ تبعیت‌ از انقلابیون‌ حكومت‌ كمونیستی‌ شوروی‌، سران‌ حزب‌ به‌ جنبش‌ جنگل‌ نزدیك‌ شدند (رجوع کنید به شاكری‌، ص‌ 114ـ116). در 1918، سران‌ كمونیست‌ معتقد بودند كه‌ ایران‌ باید متعلق‌ به‌ انقلاب‌ كمونیستی‌ باشد (ادین‌ و نورث‌، ص‌ 92)؛ ازاین‌رو، به‌ نهضت‌ میرزا كوچك‌خان‌ جنگلی‌، به‌ عنوان‌ پلی‌ برای‌ گسترش‌ كمونیسم‌ در ایران‌، توجه‌ می‌كردند. هم‌زمان‌ با پیشروی‌ موفقیت‌آمیز بولشویكها * در جمهوری‌ آذربایجان‌، ــ كه‌ به‌ تشكیل‌ یك‌ جمهوری‌ وابسته‌ به‌ شوروی‌ انجامید و زمینه ورود ارتش‌ سرخ‌ را به‌ ایران‌، به‌ بهانه تعقیب‌ ارتش‌ انگلستان‌، فراهم‌ نمود ــ پیوند حزب‌ كمونیست‌ عدالت‌ با میرزاكوچك‌خان‌ تقویت‌ شد و در آستانه ورود ارتش‌ سرخ‌ به‌ بندرانزلی‌ در 28 اردیبهشت‌ 1299، تعداد بولشویكهای‌ ایرانی‌ نهضت‌ جنگل‌ به‌ شش‌صد تن‌ رسید (ذبیح‌، ص‌ 45ـ46). گفته‌ می‌شود كه‌ از زمان‌ ورود ارتش‌ سرخ‌ به‌ بندرانزلی‌، فعالیت‌ واقعی‌ كمونیستها آغاز شد و هدف‌ آنان‌، تشكیل‌ جمهوری‌ شورایی‌ در گیلان‌ بود (همان‌، ص‌ 46).

تا این‌ زمان‌ دو جریان‌ چپ‌ در ایران‌ وجود داشت‌: سوسیال‌ دموكراتها، كه‌ با تأثیرپذیری‌ از احزاب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ اروپایی‌، به‌ توسعه سوسیالیسم‌ در حوزه مدنی‌ و اجتماعی‌ توجه‌ می‌كردند و به‌ كانونهای‌ قدرت‌ اروپایی‌ وابستگی‌ سیاسی‌ نداشتند؛ و كمونیستها، كه‌ با تأثیرپذیری‌ از جریان‌ بولشویسم‌ شوروی‌ پدید آمده‌ بودند و الگوی‌ حمایت‌ از طبقه كارگر را با وابستگی‌ به‌ شوروی‌ پیگیری‌ می‌كردند. این‌ نگاه‌، كه‌ زمینه افول‌ سوسیال‌ دموكراتها و تقویت‌ و تثبیت‌ كمونیستها را فراهم‌ كرد، تا زمان‌ فروپاشی‌ سازمانهای‌ چپ‌ در ایران‌ در 1361 ش‌، شبَح‌ كمونیسم‌ وابسته‌ به‌ شوروی‌ را بر جریانات‌ چپ‌ ایران‌ گسترانید، ضمن‌ آنكه‌ با طرد سایر طبقات‌ اجتماعی‌ و مبارزه‌ با مذهب‌، كه‌ حتی‌ با اصول‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ مغایرت‌ داشت‌، عامل‌ اصلی‌ ناكامی‌ كمونیسم‌ در مقاطع‌ مختلف‌ تاریخی‌ ایران‌ شد. استفاده‌ از الگوی‌ بین‌الملل‌ سوم‌ كمونیستی‌ (كمینترن‌) برای‌ تحقق‌ دولت‌ سوسیالیستی‌ در ایران‌، ابتكار عمل‌ اصلی‌ جریان‌ چپ‌ برآمده‌ از حمایت‌ شوروی‌ در ایران‌ محسوب‌ می‌شود (رجوع کنید به بهروز، 1380 ش‌، همانجا). در همین جهت‌، در 1299 ش‌/1920، لنین‌ با تغییر شعار«پرولتاریای‌ جهان‌ متحد شوید» به‌ شعار جدید «پرولتاریای‌ جهان‌ و خلقهای‌ ستم‌ دیده‌ متحد شوید»، انقلاب‌ را مبارزه تمام‌ مستعمرات‌ و كشورهای‌ در بند اسارت‌ امپریالیسم‌ و همه كشورهای‌ وابسته‌، برضد امپریالیسم‌ بین‌المللی‌ اعلام‌ نمود (مهرگان‌، ص‌ 23ـ24). این‌ تصور لنین‌، فضای‌ مناسبی‌ برای‌ حزب‌ عدالت‌، جهت‌ همكاری‌ با میرزاكوچك‌خان‌ فراهم‌ نمود و در كنگره كما (قصبه‌ای‌ نزدیك‌ رشت‌) در 1299 ش‌، روش‌ اجتماعیون‌ (سوسیالیستها) مشی‌ آینده نهضت‌ جنگل‌ اعلام‌ گردید (فخرائی‌، ص‌ 52). این‌ امر سبب‌ بروز و القای‌ خطر كمونیسم‌ برای‌ كشور شد (بهار، ج‌ 1، ص‌ 45؛ نیز رجوع کنید به اعظام‌ قدسی‌، ج‌ 1، ص‌ 502 ـ503). در تأسیس‌ و تحكیم‌ جایگاه‌ حزب‌ عدالت‌ در گیلان‌، ورود ارتش‌ سرخ‌ به‌ انزلی‌ نقش‌ مهمی‌ داشت‌ (رواسانی‌، ص‌ 133).

در پی‌ تشكیل‌ كنگره حزب‌ عدالت‌ در 2 تیر 1299 در انزلی‌، حزب‌ عدالت‌ به‌ حزب‌ كمونیست‌ ایران‌ تغییر نام‌ داد و با صدور بیانیه‌ای‌، وظیفه حزب‌ كمونیست‌ همكاری‌ با شوروی‌ برضدّ سرمایه‌داری‌ جهانی‌ و حكومت‌ شاه‌ قاجار اعلام‌ شد (همان‌، ص‌ 135، 141؛ اسناد تاریخی‌ جنبش‌ كارگری‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ و كمونیستی‌ ایران، ج‌ 1، ص‌ 70؛ ایوانوف، ص 40). پس‌ از ائتلاف‌ كمونیستها با نهضت‌ جنگل‌، گسستی‌ به‌ وجود آمد و این‌ ائتلاف‌ به‌ شكست‌ انجامید (برای‌ شكست‌ ائتلاف‌ نهضت‌ جنگل‌ با حزب‌ كمونیست‌ و ناكامی‌ حزب‌ در اشاعه مرام‌ كمونیستی‌ رجوع کنید به جنگل‌ *، نهضت‌). سركوب‌ نهضت‌ جنگل‌ در پی‌ تغییر رویكرد دولت‌ شوروی‌ نسبت‌ به‌ حكومت‌ ایران‌ پس‌ از كودتای‌ سوم‌ اسفند *1299 و انعقاد قرارداد 1921، از یك‌سو عملاً شكست‌ جریان‌ كمونیسم‌ در گیلان‌ و از سوی‌ دیگر همكاری‌ شوروی‌ با رضاشاه‌ محسوب‌ می‌شود (رجوع کنید به فخرائی‌، ص‌ 356ـ373؛ ذبیح‌، ص‌ 104؛ طبری‌، 1367 ش‌، ص‌ 18ـ19). در سالهای‌ 1300 تا 1307 ش‌، از فعالیتهای‌ كمونیستی‌ در ایران‌ كاسته‌ شد. از نظر رهبران‌ كمینترن‌، جنبشهای‌ ناسیونالیستی‌ عامل‌ ركود فعالیت‌ كمونیسم‌ در میان‌ ملل‌ آسیا بود؛ از این‌رو، در ششمین‌ كنگره كمینترن‌ در 1307 ش‌/ 1928، «اتحاد كمونیزم‌ با اپوزیسیون‌ رفورمیست‌» نفی‌ و «مبارزه بی‌امان‌ علیه‌ بورژوازی‌ ملی‌» تصویب‌ شد (ذبیح‌، ص‌ 101ـ 103). هرچند كمونیستهای‌ ایران‌ در قالب‌ اتحادیه‌های‌ كارگری‌ برضد رضاشاه‌ به‌ فعالیت‌ پرداختند، این‌ فعالیتها به‌ شكست‌ انجامید، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ در اواخر 1310 ش‌، حزب‌ كمونیست‌ ایران‌ از هم‌ پاشید و سران‌ آن‌ زندانی‌ شدند (رجوع کنید به آوانسیان‌، ص‌ 134ـ140؛ كامبخش‌، ص‌ 37؛ ذبیح‌، ص‌ 118؛ اسناد تاریخی‌ جنبش‌ كارگری‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ و كمونیستی‌ ایران‌، ج‌ 6، ص‌ 147ـ 148). زمینه‌ساز این‌ اقدامات‌ و مشروعیت‌ اقدام‌ رضاشاه‌، تصویب‌ قانون‌ منع‌ فعالیتهای‌ اشتراكی‌ در خرداد 1310 بود (آوانسیان‌، ص‌ 140؛ كامبخش‌، همانجا)، ولی‌ در همان‌ زمان‌، دانشجویان‌ چپ‌گرا در خارج‌ از ایران‌، نظیر ایرج‌ اسكندری‌ * و مرتضی‌ علوی‌، برضد حكومت‌ رضاشاه‌ فعالیت‌ داشتند (رجوع کنید به اسكندری‌، ص‌ 76 به‌ بعد). به‌رغم‌ وجود تنگناهایی‌ برای‌ كمونیستها در ایران‌، فعالیت‌ دكتر تقی‌ ارانی‌ با انتشار مجله‌ دنیا * در 1312 ش‌ آغاز شد و به‌ شكل‌گیری‌ محفلی‌ انجامید كه‌ بعدها به‌ گروه‌ پنجاه‌وسه‌ نفر معروف‌ گردید كه‌ در تاریخ‌ كمونیسم‌ ایران‌، جایگاه‌ مهمی‌ دارد (رجوع کنید به خامه‌ای‌، ص‌ 73؛ نیز رجوع کنید به پنجاه‌ و سه‌ نفر *؛ ارانی‌ *، تقی‌). گروه‌ پنجاه‌وسه‌ نفر در 1316 ش‌ زندانی‌ شدند و تا شهریور 1320 در زندان‌ بودند، پس‌ از اشغال‌ ایران‌ و عزل‌ رضاشاه‌ از سلطنت‌ و فرمان‌ عفو عمومی‌ محمدرضا پهلوی‌، آزاد شدند و در 7 مهر 1320، بزرگ‌ترین‌ جریان‌ چپ‌ در ایران‌، یعنی‌ حزب‌ توده‌ ایران‌ *، را به‌ وجود آوردند (رجوع کنید به خامه‌ای‌، ص‌ 245ـ251؛ اسكندری‌، ص‌ 297 ـ 315).

حزب‌ توده‌، كه‌ در حاكمیت‌ استبداد و خفقان‌ عصر پهلوی‌ اول‌ و فقدان‌ آزادی‌ و عدالت‌ اجتماعی‌ و خالی‌ بودن‌ زمینه‌، با اقبال‌ عمومی‌ به‌ویژه‌ جوانان‌ مواجه‌ شد (بازرگان‌، ج‌ 1، ص‌ 243، 249) در آغاز تحت‌ تأثیر شوروی‌ بود و به‌تدریج‌ به‌ عامل‌ شوروی‌ در ایران‌ تبدیل‌ شد (گذشته‌، چراغ‌ راه‌ آینده‌ است‌، ص‌ 143؛ بهروز، 1385 ش‌، ص‌ 134). وابستگی‌ حزب‌ به‌ شوروی‌ تا حدی‌ بود كه‌ وقتی‌ آوانسیان‌، نماینده مجلس‌ شورای‌ ملی‌ و از رهبران‌ حزب‌، از سیاست‌ شوروی‌ در ایران‌ انتقاد كرد، او را در زمستان‌ 1323 دستگیر و یك‌ ماه‌ در بازداشتگاه‌ حزب‌ نگه‌ داشتند تا او را محرمانه‌ برای‌ محاكمه‌ و مجازات‌ به‌ شوروی‌ بفرستند (خامه‌ای‌، ص‌ 337ـ339). در 1323 ش‌، گروهی‌ از سازمان‌دهندگان‌ قدیم‌ جنبش‌ كارگری‌، كه‌ با حزب‌ توده‌ ارتباط‌ نزدیك‌ داشتند، اعلام‌ كردند كه‌ چهار فدراسیون‌ كارگری‌ در «شورای‌ متحده مركزی‌ كارگران‌ و زحمتكشان‌» ادغام‌ شده‌ است‌، كه‌ تشكیل‌ این‌ شورا نقش‌ مهمی‌ در گسترش‌ حزب‌ توده‌ داشت‌. این‌ شورا با شصت‌ اتحادیه وابسته‌ و حدود صد هزار عضو، نیروی‌ وسیعی‌ به‌شمار می‌آمد (آبراهامیان‌، ص‌ 292). در مرداد 1325، سه‌ وزیر توده‌ای‌ به‌ كابینه احمد قوام‌ وارد شدند، كه‌ این‌ امر اوج‌ پیروزیهای‌ حزب‌ توده‌ به‌شمار می‌آمد. در آن‌ زمان‌ حزب‌ حدود پنجاه‌ هزار عضو اصلی‌ و جمعاً صد هزار عضو فعال‌ داشت‌ (همان‌، ص‌ 303). تشكیل‌ فرقه دموكرات‌ آذربایجان‌ در 1324 ش‌ و انحلال‌ آن‌ در 1325 ش‌ شكستی‌ برای‌ حزب‌ توده‌ محسوب‌ می‌شد. بسیاری‌ از اعضای‌ رهبری‌ حزب‌ توده‌، كه‌ در غائله آذربایجان‌ شركت‌ داشتند، مجبور به‌ خروج‌ از ایران‌ شدند (كیانوری‌، ص‌ 131، 145ـ146). اصلاح‌طلبانی‌ كه‌ عمدتاً جوان‌ترهای‌ جریان‌ پنجاه‌وسه‌نفر بودند، در اواخر 1325 ش‌ از رهبری‌ حزب‌ جدا شدند و جریانهای‌ انشعابی‌ پدید آوردند (رجوع کنید به طبری‌، 1367 ش‌، ص‌ 78ـ82؛ آبراهامیان‌، ص‌ 306ـ311). از اوایل‌ دهه 1320 ش‌، حزب‌ توده‌ در دانشگاههای‌ كشور، به‌ویژه‌ دانشگاه‌ تهران‌، نفوذ كرد، لیكن‌ نفوذ حزب‌ در محافل‌ كارگری‌ بیشتر بود. دانشجویان‌ دانشگاهها با مركزیت‌ دانشگاه‌ تهران‌، نخستین‌ اتحادیه دانشجویان‌ چپ‌ را پدید آوردند كه‌ اولین‌ دبیركل‌ آن‌ ضیاء ظریفی‌، از دانشجویان‌ چپ‌، بود (ابوالحسن‌ ضیاء ظریفی‌، مصاحبه مورخ‌ مرداد 1385؛ بازرگان‌، ج‌ 1، ص‌ 246). جریان‌ چپ‌ دانشجویی‌ ایران‌ تا حد زیادی‌ مستقل‌ از حزب‌ توده‌ و در مقاطع‌ مختلف‌ مبارزه‌ تا انقلاب‌ اسلامی‌، منتقد آن‌ حزب‌ باقی‌ماند و حزب‌ توده‌ به‌ نفع‌ خود از جریان‌ این‌ مبارزات‌ دانشجویی‌ سود می‌برد (همان‌ مصاحبه‌). در سالهای‌ پس‌ از 1325 ش‌، با توجه‌ به‌ فعالیت‌ افراد شاخصِ جریان‌ ملی‌ در دانشكده فنی‌ و سایر دانشكده‌های‌ دانشگاه‌ تهران‌، هم‌ زمینه مساعدی‌ برای‌ مبارزات‌ دانشجویی‌ چپ‌ پدید آمد و هم‌ از آن‌ تأثیر پذیرفت‌ (همان‌ مصاحبه‌).

افول‌ استالینیسم‌ در 1332 ش‌/1953 و نزدیكی‌ حكومت‌ شوروی‌ به‌ ایران‌ و نیز آغاز جنبش‌ ملی‌ از 1328 ش‌/ 1949، زمینه تضعیف‌ موقت‌ حزب‌ توده‌ و گرایش‌ آن‌ به‌ سازمانهای‌ مخفی‌ را فراهم‌ نمود (ذبیح‌، ص‌ 281ـ282). در 1329 ش‌، حزب‌ زحمتكشان‌ ملت‌ ایران‌، متشكل‌ از انشعابیون‌ میانه‌روی‌ حزب‌ اعلام‌ موجودیت‌ كرد. این‌ حزب‌ یك‌ جریان‌ چپ‌ میانه‌رو در تاریخ‌ ایران‌ تلقی‌ می‌شد و بسیاری‌ از روشنفكران‌ چپ‌، كه‌ از حزب‌ توده‌ رویگردان‌ شده‌ بودند، به‌ آن‌ پیوستند. این‌ حزب‌ خود نیز دچار انشعاب‌ شد و سازمان‌ جدیدی‌ به‌نام‌ نیروی‌ سوم‌ به‌رهبری‌ خلیل‌ ملكی‌ شكل‌ گرفت‌ كه‌ خواستار «انقلاب‌ دموكراتیك‌ اجتماعی‌» بود (كیانوری‌، ص‌ 227ـ 228؛ ذبیح‌، ص‌ 286؛ آبراهامیان‌، ص‌ 277؛ نیز رجوع کنید به حزب‌ زحمتكشان‌ ملت‌ ایران‌ *). واقعه ترور محمدرضا پهلوی‌ در 15 بهمن‌ 1327 سرآغاز دستگیری‌ گسترده‌ اعضای‌ حزب‌ توده‌ بود كه‌ پس‌ از كودتای‌ 28 مرداد * 1332، نیز ادامه‌ یافت‌ و با اعدام‌ عده‌ای‌ از سران‌ شاخه نظامی آن‌، حزب‌ به‌شدت‌ سركوب‌ گردید (رجوع کنید به نجاتی‌، ج‌ 1،ص‌ 324ـ325؛ جزنی‌، بخش‌ 2، فصل‌ 1، ص‌ 70ـ 72). بهبود مناسبات‌ ایران‌ و شوروی‌ از شهریور 1341 ضربه دیگری‌ بر جنبش‌ چپ‌ ایران‌، به‌ ویژه‌ حزب‌ توده‌، بود (رجوع کنید به چپ‌ در ایران‌ به‌ روایت‌ اسناد ساواك‌ ، كتاب‌ 8، ص‌ 1ـ52). از اواخر دهه 1330 ش‌ طیف‌ وسیعی‌ از دانشجویان‌ ایرانی‌ خارج‌ از كشور، كه‌ از فعالان‌ حزب‌ توده‌، نیروی‌ سوم‌، حزب‌ ایران‌، جبهه ملی‌ و پان‌ ایرانیستها بودند، در قالب‌ كنفدراسیون‌ محصلان‌ و دانشجویان‌ ایرانی‌، در اروپا و امریكا به‌ فعالیت‌ پرداختند و جنبش‌ چپ‌ را در خارج‌ از ایران‌ سازماندهی‌ كردند (خانبابا تهرانی‌، ص‌ 254 به‌ بعد).

تیرگی‌ روابط‌ احزاب‌ كمونیست‌ جهان‌ با مسكو، به‌ویژه‌ اختلاف‌ مرامی‌ چین‌ و شوروی‌، به‌ شكل‌گیری‌ جریانی‌ در جنبش‌ چپ‌ ایران‌ انجامید كه‌ با پیروی‌ از چین‌ به‌ مخالفت‌ با دیدگاههای‌ چپ‌گرایان‌ متمایل‌ به‌ شوروی‌ برخاست‌. بدین‌گونه‌ در اوایل‌ دهه 1340 ش‌ گروهی‌ از اعضای‌ حزب‌ توده‌ انشعاب‌ خود را از موضع‌ طرفداری‌ از شوروی‌ اعلام‌ كردند و با تشكیل‌ «سازمان‌ انقلابی‌ حزب‌ توده‌ ایران‌»، كه‌ مائوئیست‌ بود، حزب‌ توده‌ را به‌ پیروی‌ از ایدئولوژی‌ غیرانقلابی‌ متهم‌ كردند. بدین‌ترتیب‌، با جدایی‌ گروهی‌ از چپ‌ گرایان‌ از جریان‌ چپ‌ هواخواه‌ شوروی‌، گسستی‌ در جنبش‌ چپ‌ به‌ وجود آمد (همان‌، ص‌ 120ـ122، 130؛ كشكولی‌، ص‌ 32؛ ذبیح‌، ص‌ 379ـ380). در پی‌ این‌ انشعاب‌، گروه‌ دیگری‌ با طرح‌ همان‌ اتهامات‌ برضد حزب‌ توده‌ و از درون‌ سازمان‌ انقلابی‌ حزب‌ توده ایران‌، سازمان‌ ماركسیستی‌ ـ لنینیستی‌ «توفان‌» را با تمایلات‌ چینی‌ تأسیس‌ كردند و مبارزه‌ با حزب‌ توده‌، مبارزه مسلحانه‌ و تشكیل‌ حزب‌ طبقه كارگر ایران‌ را سرلوحه فعالیتهای‌ خود قرار دادند (خانبابا تهرانی‌، ص‌ 130، 165؛ لاشائی‌، ص‌ 77). گفتنی‌ است‌ حزب‌ توده‌، نیروهای‌ چپ‌ ایران‌ را نمایندگی‌ می‌كرد و به‌ رغم‌ آنكه‌ سازمانهای‌ متعددی‌ از آن‌ جدا شدند و در جبهه مخالف‌ آن‌ به‌ فعالیت‌ پرداختند، همه آنها تحت‌ تأثیر «فرهنگ‌ توده‌ایستی‌» بودند كه‌ به‌ مجموعه‌ شاخصهای‌ بینشی‌ و رفتاری‌ حزب‌ توده‌ اطلاق‌ می‌شد. جنبش‌ چپ‌ ایران‌ موفق‌ نشد پیوندهای‌ خود را با فرهنگ‌ و اندیشه‌ و سیاست‌ حزب‌ قطع‌ كند و همه جنبشهای‌ چپ‌ نیمه دوم‌ قرن‌ بیستم‌، از جمله‌ جنبش‌ دانشجویان‌ خارج‌ از كشور، تحت‌ تأثیر رفتارهای‌ سیاسی‌ حزب‌ توده‌ بودند (ماسالی‌، ص‌ 82 ـ83؛ متین‌، ص‌ 46).

در فروردین‌ 1345 حزب‌ توده‌ برای‌ در امان‌ ماندن‌ از پیامدهای‌ انشعاب‌، با شركت‌ در كنگره‌ بیست‌وسوم‌ حزب‌ كمونیست‌ شوروی‌ در مسكو وابستگی‌ خود به‌ حزب‌ كمونیست‌ شوروی‌ را آشكارا اعلام‌ نمود (ذبیح‌، ص‌ 381؛ برای‌ آگاهی‌ بیشتر رجوع کنید به حزب‌ توده ایران‌ *). از دهه 1340 ش‌ توان‌ حزب‌ توده‌ با نفوذ ساواك‌ رو به‌ تحلیل‌ رفت‌ و به‌ سبب‌ اختلافات‌ درون‌ حزبی‌ به‌تدریج‌ در حاشیه‌ قرار گرفت‌. به‌ طور مشخص‌ پس‌ از قیام‌ پانزده‌ خرداد * 1342، جنبش‌ چپ‌، دیگر سازمان‌ یافته‌ نبود. در دهه 1340 ش‌، هسته‌های‌ ماركسیستی‌ كه‌ متشكل‌ از بقایای‌ حزب‌ توده‌، مخالفان‌ حزب‌ و گروهی‌ از روشنفكران‌ و دانشجویان‌ مستقل‌ بودند، مبارزات‌ سازمان‌ نیافته‌ای‌ را آغاز كردند. از جمله این‌ گروهها، گروه‌ آرمان‌ خلق‌، گروه‌ پروسه‌ و گروهی‌ كه‌ بعدها گروه‌ فلسطین‌ نامیده‌ شد، بودند ولی‌ مهم‌ترین‌ هسته‌های‌ ماركسیستی‌ دو گروه‌ احمدزاده‌ ـ پویان‌ و جزنی‌ ـ ظریفی‌ بودند كه‌ نخستین‌ گامهای‌ مبارزات‌ چریكی‌ را در ایران‌ برداشتند. این‌ دو گروه‌ پس‌ از عملیات‌ سیاهكل‌ (حمله گروه‌ جزنی‌ ـ ظریفی‌ به‌ پاسگاه‌ ژاندارمری‌ سیاهكل‌ در گیلان‌ در بهمن‌ 1349 كه‌ از آن‌ پس‌ گروه‌ جنگل‌ نامیده‌ شد)، سازمان‌ چریكهای‌ فدایی‌ خلق‌ ایران‌ را پی‌ریزی‌ كردند كه‌ از آن‌ به‌ جنبش‌ نوین‌ كمونیستی‌ ایران‌ یاد می‌شود (جزنی‌، بخش‌ 2، فصل‌ 1، ص‌ 165ـ171؛ نجاتی‌، ج‌ 1، ص‌ 380ـ392؛ بهروز، 1380 ش‌، ص‌ 86 ـ99؛ همو، 1385 ش‌، ص‌ 160ـ161). با تشكیل‌ سازمان‌ چریكهای‌ فدایی‌ خلق‌ ایران‌، كه‌ متأثر از كاستروئیسم‌ بودند و نظریه چه‌گوارا را مبنای‌ عمل‌ خود قرار داده‌ بودند، جریان‌ چریكی‌ در ایران‌ شكل‌ گرفت‌. این‌ جریان‌ موجب‌ شد تا نیروهای‌ چپ‌ خارج‌ از ایران‌، كه‌ دچار رخوت‌ نسبی‌ شده‌ بودند، فعالیتهای‌ مبارزاتی‌ خود را از سر گیرند (خانبابا تهرانی‌، ص‌ 171 ـ 174؛ خسرو پارسا، مصاحبه مورخ‌ مرداد 1386). این‌ اتفاق‌ به‌ جنبش‌ چپ‌ در ایران‌ نیز حیات‌ دوباره‌ای‌ بخشید. به‌ گفته مازیار بهروز، تحلیل‌گر جریان‌ چپ‌ در ایران‌ (1385 ش‌، ص‌ 144)، جنبش‌ مسلحانه‌ یا چریكی‌ پیامد واقعه 28 مرداد 1332 و قیام‌ پانزده‌ خرداد 1342 بوده‌ است‌. این‌ دو واقعه‌ نشان‌ داد كه‌ با نظام‌ حاكم‌ نمی‌توان‌ جز با خشونت‌ رفتار كرد.

در دهه 1350 ش‌ تركیب‌ و فعالیتهای‌ ماركسیستهای‌ ایران‌ متحول‌ شد. احزاب‌ سنّتی‌، نظیر حزب‌ توده‌ و گروههای‌ مائوئیستی‌، به‌ حاشیه‌ رفتند و فعالیتهای‌ آنان‌ به‌ حوزه‌های‌ خارج‌ از ایران‌ محدود شد و در فاصله سالهای‌ 1349 تا 1357 ش‌ گروههای‌ چریكی‌ ابتكار عمل‌ را به‌ دست‌ گرفتند و برضد حكومت‌ پهلوی‌ به‌ فعالیت‌ پرداختند (همو، 1380 ش‌، ص‌ 103ـ 104). گفتنی‌ است‌ كه‌ تحت‌ تأثیر این‌ رویكرد چپ‌گرایان‌، برخی‌ گروههای‌ چریكی‌ مسلمان‌ یا مدعی‌ اعتقاد به‌ اسلام‌ نیز شكل‌ گرفت‌.

مبارزات‌ مسلحانه چریكها، به‌رغم‌ جلب‌ بسیاری‌ از روشنفكران‌ تندرو، به‌ سبب‌ جزم‌اندیشی‌ و انعطاف‌ناپذیری‌ و عدم‌ درك‌ واقعیتهای‌ جامعه‌، به‌ جنبش‌ مردمی‌ تبدیل‌ نشد. آنها پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ گروه‌ معارض‌ جمهوری‌ اسلامی‌ تبدیل‌ شدند (همان‌، ص‌ 130ـ131).

در آستانه انقلاب‌ اسلامی‌، مبارزات‌ جریان‌ چپ‌ در ایران‌ به‌ استحاله‌ و انشعاب‌ انجامید. جریانهای‌ چپ‌ فعالیتهای‌ جدیدی‌ را آغاز كردند كه‌ با آرمانها و شرایط‌ اجتماعی‌ ـ سیاسی‌ و خصلت‌ جدایی‌ناپذیر اعتقادی‌ و اسلامی‌ این‌ انقلاب‌ در تعارض‌ بود. این‌ امر سبب‌ شد كه‌ به‌ سرعت‌ به‌ سوی‌ رادیكالیزه‌ شدن‌ و رویارویی‌ با انقلاب‌ بروند و در آستانه فروپاشی‌ یا فرار از ایران‌ قرار گیرند. بقایای‌ جریان‌ چپ‌ در سالهای‌ بعد از فروپاشی‌ حزب‌ توده‌ در 1361 ش‌ و دستگیری‌ و فرار گروههای‌ ماركسیست‌ ـ لنینیست‌ و مائوئیست‌ (نظیر سازمان‌ چریكهای‌ فدائی‌ خلق‌ و سازمان‌ پیكار) و جریانهای‌ متأثر از آن‌ (نظیر سازمان‌ مجاهدین‌ خلق‌ ایران‌) به‌ اروپا و امریكا و كشورهای‌ همسایه ایران‌، به‌ صورت‌ اپوزیسیون‌ درآمدند كه‌ با اتحاد و ائتلاف‌ و انشعابات‌ متعدد و دگرگونیهای‌ ایدئولوژیك‌، دچار استحاله ایدئولوژیك‌ و فرایند مبارزاتی‌ گردیده‌اند.

علل‌ متعددی‌ برای‌ ناكامی‌ جنبش‌ چپ‌ در ایران‌ ذكر شده‌، كه‌ از آن‌ جمله‌ است‌: وابسته‌ بودن‌ به‌ ایدئولوژی‌ اروپایی‌ و بیگانه‌ بودن‌ با واقعیت‌ جامعه ایران‌ كه‌ مردم‌ آن‌ به‌طور عمده‌ گرایشهای‌ مذهبی‌ دارند حال‌ آنكه‌ آموزه‌های‌ ماركسیستی‌ و كمونیستی‌، به‌ویژه‌ در مبانی‌ اعتقادی‌، مغایر با اصول‌ اسلام‌ است‌ (طبری‌، 1367 ش‌، ص‌20)؛ نبودِ اتحاد میان‌ نیروهای‌ چپ‌، انقطاع‌ زمانی‌ در فعالیتهای‌ آنان‌، عدم‌ حضور یكپارچه‌ و آگاهانه‌ در عرصه سیاست‌ و تضاد و رویارویی‌ خونین‌ با جمهوری‌ اسلامی‌ (خانبابا تهرانی‌، ص‌ 333ـ334، 343، 367ـ 368)؛ و شهری‌ بودن‌ این‌ جنبش‌. دهقانان‌ ایران‌ فاقد ظرفیت‌ انقلابی متناسب‌ با ویژگیهای‌ جریان‌ چپ‌ بودند لذا جنبش‌ مقاومت‌ شهری‌ نتوانست‌ پایگاهی‌ در میان‌ روستاها داشته‌ باشد و در مواقع‌ سركوب‌، به‌ روستاها عقب‌نشینی‌ كند. بالطبع‌، تمركز جنبش‌ در مراكز شهری‌، تحت‌نظر داشتن‌ و سركوب‌ آن‌ را برای‌ حكومت‌ تسهیل‌ می‌كرد (بهروز، 1380 ش‌، ص‌ 235ـ236). با این‌ همه‌، جنبش‌ چپ‌ در حوزه سیاست‌ و فرهنگ‌ تأثیرگذار بوده‌ است‌. یكی‌ از تأثیرات‌ آن‌، نظام‌مند شدن‌ جنبش‌ زنان‌ بود كه‌ از دوره مشروطه‌ شكل‌ گرفته‌ بود. همین‌طور نحوه سازماندهی‌ نوین‌ گروههای‌ مختلف‌، از جمله‌ گروههای‌ ملی‌ و مذهبی‌، متأثر از این‌ جنبش‌ بود (همو، 1385 ش‌، ص‌ 160).

در حوزه تاریخ‌، تفكر چپ‌ به‌ شكل‌گیری‌ جریانی‌ در تاریخ‌نگاری‌ انجامید كه‌ از آن‌ به‌ تاریخ‌نگاری‌ ماركسیستی‌ یاد می‌شود. این‌ جریان‌، با نگرش‌ متفاوت‌ به‌ تاریخ‌، بنیانهای‌ مادّی‌ جامعه‌ را اساس‌ تحولات‌ جامعه ایران‌ در ادوار گوناگون‌ دانسته‌ و به‌ انطباق‌ تاریخ‌ ایران‌ با دیدگاههای‌ ماركس‌ و پیروی‌ از مورخان‌ ماركسیست‌ شوروی‌ پرداخته‌ است‌. برخی‌ از آثاری‌ كه‌ با این‌ نگرش‌ تألیف‌ شده‌اند عبارت‌اند از: بررسی‌هایی‌ درباره برخی‌ از جهان‌بینی‌ها و جنبش‌های‌ اجتماعی‌ در ایران‌ ، اثر احسان‌ طبری‌، بی‌جا، 1348 ش‌؛ از گاتها تا مشروطیت‌: گزارشی‌ كوتاه‌ از تحولات‌ فكری‌ و اجتماعی‌ در جامعه فئودالی‌ ایران‌ ، اثر محمدرضا فشاهی‌، تهران‌ 1354 ش‌؛ تكامل‌ فئودالیسم‌ در ایران‌ ، تألیف‌ فرهاد نعمانی‌، تهران‌ 1358 ش‌. همچنین‌ این‌ تفكر، نظریه «استعمار عامل‌ عقب‌ماندگی‌» را، كه‌ یكی‌ از جدّی‌ترین‌ دیدگاهها در بحث‌ توسعه‌ نیافتگی‌ است‌، حدود نیم‌ قرن‌ پیش‌ وارد حوزه معرفت‌ سیاسی‌ كرد و عوامل‌ عقب‌ماندگی‌ ایران‌ را ناشی‌ از ظهور و گسترش‌ پدیده استعمار و سپس‌ غلبه سلطه امپریالیسم‌ دانست‌. نظریه امپریالیسم‌ لنین‌ به‌ صورت‌ امری‌ مسلّم‌ و جدل‌ناپذیر در جنبش‌ چپ‌ ایران‌ در آمد (زیباكلام‌، ص‌ 111؛ علمداری‌، ص‌ 34ـ 35). پس‌ از شكل‌گیری‌ جریان‌ چریكی‌، حوزه شعر و ادبیات‌ نیز از این‌ تفكر تأثیر پذیرفت‌. مبارزه مسلحانه‌، كه‌ چریكهای‌ فدایی‌ خلق‌ در سیاهكل‌ آغازگر آن‌ بودند، مضامین‌ شعر را متحول‌ كرد و یأس‌ و ناامیدی پدید آمده‌ پس‌ از كودتای‌ 28 مرداد از آن‌ رخت‌ بربست‌. ستایش‌ قهرمانان‌ مبارزه مسلحانه‌ و توصیف‌ شكنجه‌ها، درون‌مایه شعر این‌ دوره‌ بوده‌ و عناصر سازنده تصاویر شعری‌ آن‌ برگرفته‌ از دریا و موج‌ و توفان‌ و صخره‌ و ستاره قرمز و تفنگ‌ بوده‌ است‌. احمد شاملو، خسرو گلسرخی‌، اسماعیل‌ خویی‌، سعید سلطانپور و علی‌ میر فطروس‌ از جمله‌ شاعران‌ ستایشگر مبارزه مسلحانه‌ بودند (شفیعی‌ كدكنی‌، ص‌ 87 ـ90).

منابع چپ گرایی درافغانستان:منابع‌: جورج‌ آرنی‌، افغانستان‌: گذرگاه‌ كشورگشایان‌، ترجمه سیدمحمدیوسف‌ علمی‌ و حبیب‌الرحمان‌ هاله‌، پیشاور 1376 ش‌؛ عبدالرشید آرین‌، [مصاحبه‌ با عبدالرشید آرین‌، از مؤسسان‌ حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ افغانستان‌، عضو كمیته مركزی‌ حزب‌ و وزیر در كابینه دولت‌ ماركسیستی‌]، كابل‌، مرداد 1384؛ پی‌یر آلن‌ و دیتركلی‌، قپقان‌ افغان‌: حقیقت‌ تجاوز شوروی‌ بر افغانستان، ترجمه عبدالرحیم‌ احمد پروانی‌، كابل‌ 1383 ش‌؛ افغانستان‌: مسایل‌ جنگ‌ و صلح‌، نویسندگان‌: گروهی‌ از دانشمندان‌ و پژوهشگران‌ روسی‌ و افغانی‌ زیرنظر آ.د. داویدف‌، ترجمه عزیز آریانفر، پیشاور: مركز نشراتی‌ میوند، [بی‌تا.]؛ و. پلاستون‌ و و. اندریانف‌، افغانستان‌ در منگنه ژئوپلتیك‌: از داوود تا نجیب‌ ، ج‌ 2، ترجمه عزیز آریانفر، پیشاور 2001؛ دستگیر پنجشیری‌، ظهور و زوال‌ حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ افغانستان‌ ، پیشاور 1377 ش‌؛ تاریخ‌ شفاهی‌ افغانستان‌: 1992ـ1900 میلادی‌ ، به‌اهتمام‌ صفا اخوان‌، تهران‌: وزارت‌ امور خارجه‌، مركز اسناد و خدمات‌ پژوهشی‌، 1383 ش‌؛ محمدحلیم‌ تنویر، تاریخ‌ و روزنامه‌نگاری‌ افغانستان‌، پیشاور 1378 ش‌؛ جنگ‌ در افغانستان‌ ، نوشته پیكف‌ و دیگران‌، ترجمه عزیز آریانفر، پیشاور: بنگاه‌ انتشارات‌ میوند، 2003؛ عبدالحكیم‌ شرعی‌ جوزجانی‌، [مصاحبه‌ با عبدالكریم‌ شرعی‌ جوزجانی‌، عضو كمیته‌ مركزی‌ حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ افغانستان‌ و وزیر در كابینه‌های‌ دولت‌ ماركسیستی‌]، تهران‌، دی‌ 1383؛ ظاهر طنین‌، افغانستان‌ در قرن‌ بیستم‌: 1996ـ1900، تهران‌ 1384 ش‌؛ محمدابراهیم‌ عطائی‌، دافغانستان‌ پرمعاصر تاریخ‌ یره‌لنده‌ كتنه‌، پیشاور 1382 ش‌؛ محمدنبی‌ عظیمی‌، اردو و سیاست‌: در سه‌ دهه اخیر افغانستان‌، پیشاور 1378 ش‌؛ غوث‌الدین‌ فایق‌، رازی‌ كه‌ نمی‌خواستم‌ افشا گردد، پیشاور 1379 ش‌؛ عبدالغفار فراهی‌، افغانستان‌ دیموكراسی‌ او جمهوریت‌ به‌ كلونوكی‌، ج‌ 3، پیشاور 2003؛میرمحمد صدیق‌ فرهنگ‌، افغانستان‌ در پنج‌ قرن‌ اخیر، قم‌ 1374 ش‌؛ سلطان‌ علی‌ كشتمند، یادداشتهای‌ سیاسی‌ و رویدادهای‌ تاریخی‌: خاطرات‌ شخصی‌ با برهه‌هائی‌ از تاریخ‌ سیاسی‌ معاصر افغانستان، [بی‌جا.]: نجیب‌ كبیر، 2002 ؛ صباح‌الدین‌ كشككی‌، دهه قانون‌ اساسی‌: غفلت‌زده‌گی‌ افغانها و فرصت‌طلبی‌ روسها، پیشاور 1377 ش‌؛ دیه‌گو كوردووز و سیلگاس‌. هریسون‌، پشت‌ پرده افغانستان، ترجمه اسداللّه‌ شفایی‌، تهران‌ 1379 ش‌؛ آلكساندر لیاخوفسكی‌، توفان‌ در افغانستان‌، ج‌ 2، ترجمه عزیز آریانفر، [بی‌جا] : بنیاد مسعود شهید، 1382 ش‌؛ گرهارد مولتمان‌، «افغانستان‌ راهی‌ بس‌ طولانی‌ به‌ دنیای‌ نوین‌: گزارشی‌ از روند سیاسی‌ پانزده‌ سال‌ اخیر كشور»، در افغانستان‌: مروری‌ بر نشست‌ مانهایم‌، گردآورنده‌: كارل‌ رات‌ جنز، ترجمه محسن‌ محسنیان‌، مشهد: بنیاد پژوهشهای‌ اسلامی‌،1371 ش‌؛ فقیر محمد ودان‌، دشنه‌های‌ سرخ‌، به‌اهتمام‌ امین‌الدین‌ سعیدی‌، [بی‌جا] 1999؛

منابع‌: علی‌ آذری‌، قیام‌ كلنل‌ محمدتقی‌خان‌ پسیان‌ در خراسان‌، تهران‌ 1344 ش‌؛ عبدالحسین‌ آگاهی‌، «پیرامون‌ قدیمترین‌ سند چاپی‌ از تاریخ‌ سوسیالیسم‌ در ایران‌»، در اسناد تاریخی‌ جنبش‌ كارگری‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ و كمونیستی‌ ایران‌، ج‌ 1، فلورانس‌ 1974 الف، چاپ‌ افست‌ تهران‌: علم‌، [بی‌تا.]؛ همو، «دوران‌ اولیه نفوذ اندیشه‌های‌ ماركسیستی‌ در ایران‌»، در همان‌، 1974 ب؛ اردشیر آوانسیان‌، «خاطراتی‌ از حزب‌ كمونیست‌ ایران‌»، در همان‌؛ تقی‌ ابوالقاسم‌ اوغلی‌ ابراهیموف‌ (شاهین‌)، پیدایش‌ حزب‌ كمونیست‌ ایران‌ ، ترجمه ر. رادنیا، [بی‌جا]: نشر گونش‌، [بی‌تا.]؛ حمید احمدی‌، نگاهی‌ به‌ تاریخچه حزب‌ عدالت، برلین‌ 1994؛ ایرج‌ اسكندری‌، خاطرات‌ سیاسی‌، به‌ كوشش‌ علی‌ دهباشی‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ اسناد تاریخی‌ جنبش‌ كارگری‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ و كمونیستی‌ ایران، ج‌ 1، فلورانس‌ 1974، چاپ‌ افست‌ تهران‌: علم‌،[بی‌تا.]، ج‌ 2، [فلورانس‌ ? 1976]، چاپ‌ افست‌ تهران‌: علم‌، 1358 ش‌؛ حسن‌ اعظام‌ قدسی‌، خاطرات‌ من‌، یا، روشن‌ شدن‌ تاریخ‌ صد ساله، تهران‌ 1349 ش‌؛ ضیاءالدین‌ الموتی‌، فصولی‌ از تاریخ‌ مبارزات‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ ایران‌: جنبشهای‌ چپ، تهران‌ 1370 ش‌؛ میخائیل‌ سرگی‌یویچ‌ ایوانوف‌، تاریخ‌ نوین‌ ایران‌ ، ترجمه هوشنگ‌ تیزابی‌ و حسن‌ قائم‌ پناه‌، استكهلم‌ 1356 ش‌؛ مهدی‌ بازرگان‌، خاطرات‌ بازرگان‌: شصت‌ سال‌ خدمت‌ و مقاومت‌ ، گفتگو با غلامرضا نجاتی‌، تهران‌ 1375ـ1377 ش‌؛ محمدتقی‌ بهار، تاریخ‌ مختصر احزاب‌ سیاسی‌ ایران‌، تهران‌ 1323 ـ 1363 ش‌؛ مازیار بهروز، تأملاتی‌ پیرامون‌ تاریخ‌ شورشیان‌ آرمانخواه‌ در ایران‌: مجموعه‌ی‌ مقالات‌ و مصاحبه‌ها، تهران‌ 1385 ش‌؛ همو، شورشیان‌ آرمانخواه‌: ناكامی‌ چپ‌ در ایران، ترجمه مهدی‌ پرتوی‌، تهران‌ 1380 ش‌؛ جعفر پیشه‌وری‌، تاریخچه حزب‌ عدالت‌ ، تهران‌ 1359 ش‌؛ بیژن‌ جزنی‌، طرح‌ جامعه‌شناسی‌ و مبانی‌ استراتژی‌ جنبش‌ انقلابی‌ خلق‌ ایران‌ ، بخش‌ 2: تاریخ‌ سی‌ ساله سیاسی، فصل‌ 1، [تهران‌] 1357 ش‌؛ چپ‌ در ایران‌ به‌ روایت‌ اسناد ساواك‌، كتاب‌ 8: روابط‌ ایران‌ و شوروی‌ ، تهران‌: وزارت‌ اطلاعات‌، مركز بررسی‌ اسناد تاریخی‌، 1381 ش‌؛ حیدرخان‌ عمواوغلی‌، « [احوال] حیدرخان‌ عمو اوغلی‌»، یادگار، سال‌ 3، ش‌ 5 (دی‌ 1325)؛ انور خامه‌ای‌، خاطرات‌ سیاسی‌ ، تهران‌ 1372 ش‌؛ مهدی‌ خانبابا تهرانی‌، نگاهی‌ از درون‌ به‌ جنبش‌ چپ‌ ایران، [گفتگوكننده]: حمید شوكت‌، تهران‌ 1380 ش‌؛ سپهر ذبیح‌، تاریخ‌ جنبش‌ كمونیستی‌ در ایران‌ ، ترجمه محمد رفیعی‌ مهرآبادی‌، تهران‌ 1378 ش‌؛ شاپور رواسانی‌، نهضت‌ میرزا كوچك‌خان‌ جنگلی‌ و اولین‌ جمهوری‌ شورایی‌ در ایران، [تهران‌] 1368 ش‌؛ صادق‌ زیبا كلام‌، سنّت‌ و مدرنیته‌: ریشه‌یابی‌ علل‌ ناكامی‌ اصلاحات‌ و نوسازی‌ سیاسی‌ در ایران‌ عصر قاجار، تهران‌ 1377 ش‌؛ خسرو شاكری‌، پیشینه‌های‌ اقتصادی‌ ـ اجتماعی‌ جنبش‌ مشروطیت‌ و انكشاف‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ در آن‌ عهد، تهران‌ 1384 ش‌؛ محمدرضا شفیعی‌ كدكنی‌، ادوار شعر فارسی‌: از مشروطیت‌ تا سقوط‌ سلطنت‌، تهران‌ 1359 ش‌؛ احسان‌ طبری‌، جامعه ایران‌ در دوران‌ رضاشاه‌ ، استكهلم‌ 1356 ش‌؛ همو، كژراهه‌: خاطراتی‌ از تاریخ‌ حزب‌ توده‌ ، تهران‌ 1367 ش‌؛ كاظم‌ علمداری‌، چرا ایران‌ عقب‌ ماند و غرب‌ پیش‌ رفت‌ ؟، تهران‌ 1380 ش‌؛ ابراهیم‌ فخرائی‌، سردار جنگل‌: میرزا كوچك‌خان‌ ، تهران‌ 1366 ش‌؛ عبدالصمد كامبخش‌، شمه‌ای‌ درباره تاریخ‌ جنبش‌ كارگری‌ ایران‌: سوسیال‌ دمكراسی‌ انقلابی‌، حزب‌ كمونیست‌ ایران‌، حزب‌ توده ایران‌ ، تهران‌ 1360 ش‌؛ احمد كسروی‌، تاریخ‌ مشروطه ایران‌ ، تهران‌ 1381 ش‌؛ ایرج‌ كشكولی‌، نگاهی‌ از درون‌ به‌ جنبش‌ چپ‌ ایران، [گفتگوكننده]: حمید شوكت‌، تهران‌ 1380 ش‌؛ نورالدین‌ كیانوری‌، خاطرات‌ نورالدین‌ كیانوری‌ ، تهران‌ 1372 ش‌؛ گذشته‌، چراغ‌ راه‌ آینده‌ است‌، [تهران‌]: جامی‌، [? 1355 ش‌]؛ كورش‌ لاشائی‌، نگاهی‌ از درون‌ به‌ جنبش‌ چپ‌ ایران، [گفتگوكننده‌]: حمید شوكت‌، تهران‌ 1381ش‌؛ حسن‌ ماسالی‌، سیر تحول‌ جنبش‌ چپ‌ ایران‌ و عوامل‌ بحران‌ مداوم‌ آن، [بی‌جا، 1381 ش‌]؛ افشین‌ متین‌، كنفدراسیون‌: تاریخ‌ جنبش‌ دانشجویان‌ ایرانی‌ در خارج‌ از كشور 57 ـ1332 ، ترجمه ارسطو آذری‌، تهران‌ 1378 ش‌؛ حیدر مهرگان‌، اكتبر و ضداكتبر: نقد و نظری‌ بر دیدگاه‌های‌ چپ‌گراها و چپ‌نماها درباره دوران‌ تاریخی‌ و راه‌ رشد غیر سرمایه‌داری، [تهران‌] 1360 ش‌؛ غلامرضا نجاتی‌، تاریخ‌ سیاسی‌ بیست‌ و پنج‌ساله ایران‌: از كودتا تا انقلاب‌، تهران‌ 1371 ش‌؛